تبليغاتX
آواز دل
آواز دل
موسیقی آوازی ایران
بانو دلکش

عصمت باقرپور با نام هنری "دلکش" در سال 1304 در بابل زاده شد. هنوز نوجوان بود که نزد خواهرش به تهران آمد و در مدرسه ای که درس می خواند، توجه آموزگار موسيقی" ظهيرالدينی" را به سوی خود جلب کرد که صدای او را پر رنگ و شايسته پرورش تشخيص داد.دلکش

ظهيرالدينی او را به دفتر روح الله خالقی در انجمن موسيقی ملی برد و خالقی او را به دست عبدالعلی وزيری خواننده معروف آن زمان سپرد که فوت و فن آوازخوانی را به او بياموزد.

دوسه سالی بعد پس از آموختن آنچه بايد، دلکش در سال 1322 فعاليت آوازخوانی خود را آغاز کرد و در سال

در آن سالها، موسيقی سنتی که بر اثر تکرار و تقليد، جاذبه خود را از دست داده بود، نياز بسيار به نوآوری داشت. انديشه و احساس نو، آهنگ نو و صدای تازه می طلبيد تا از رکود پيش آمده به در آيد. نياز به صدای گرم و رسای زنانه به ويژه برجسته می نمود. قمر الملوک وزيری رفته رفته از توان خواندن افتاده بود و ملوک ضرابی نيز ديگر جاذبه پيشينش را نداشت.

از سوی ديگر آهنگسازان نسل جوانتر که قصد نو آوری در موسيقی سنتی داشتند، به صداهای تازه ای نياز داشتند که با نو آوری های آنها سر سازگاری داشته باشد. دلکش يکی از بهترين اين صداها بود که از بخت خوش به همکاری دائمی با مهدی خالدی، آهنگساز نو آور و از شاگردان ابوالحست صبا پرداخت.

دلکش

 

 

همکاری ثمربخش

همکاری دلکش و خالدی نه تنها برای هر دو آنها مفيد بود و هر يک موفقيت ديگری را تضمين می کرد، بلکه در کار ساخت و پرداخت و اجرای تصنيف نيز تحولی پديد آورد.

تا آن زمان تصنيف خوانی چندان اهميتی نداشت و حتی آواز خوانان برجسته خواندن تصنيف را خلاف شان و اعتبار می دانستند.

1324 به عنوان آوازخوان به استخدام راديو ايران در آمد که تازه پنج سالی از بنيادش گذشته بود.

اما در آفريده های خالدی تصنيف اهميت ويژه ای پيدا کرد و صدای رسای دلکش بر اين اهميت و جاذبه تاکيد می گذاشت. در برنامه های اجرائی "خالدی - دلکش"، تصنيف دوبار اجرا می شد و در آغاز و پايان برنامه جای "پيش در آمد" و "رنگ" می نشست.

اين روش ابداعی از آنجا که بر جاذبه های برنامه های موسيقی می افزود، بزودی فراگير شد و جای تصنيف در همه برنامه های موسيقی راديوئی گسترده تر و برجسته تر گرديد.

متاسفانه همکاری دائمی دلکش و خالدی هفت سالی بيش به درازا نکشيد و آن دو در سال 1331 از هم جدا شدند.

با اين همه صدای دلکش آنچنان پر و پيمان و جذاب بود که توانست در پيوند با آفريده های آهنگسازان ديگر نيز جلوه بسيار پيدا کند.

دلکش پس از خالدی به ترتيب با جواد لشگری، بزرگ لشگری، حبيب الله بديعی و علی تجويدی به همکاری پرداخت. در اين ميان همکاری او با تجويدی پربارتر از ديگران بود و ترانه های بسياری زيبائی از اين همکاری به يادگار مانده است.

گفتنی است که دلکش خود نيز آهنگ می ساخت البته با نام مستعار " نيلوفر". " ساز شکسته" يکی از آهنگهائی است که او خود ساخته و خوانده است.

ترانه ها و فيلمها

غير از " ساز شکسته" خوانده های زيبای ديگری نيز از دلکش بجای مانده است: آمد نوبهار، آشفته، دل غافل، آه بی اثر، تنها منشين، پشيمان شدم، ياد کودکی، سفر کرده، شب تنهائی، آتش کاروان، به کنارم بنشين و...

آتش کاروان( آهنگ از تجويدی و با شعر بيژن ترقی) و به کنارم بنشين ( از خالدی با شعر رهی معيری) از بازمانده های از ياد نرفتنی دلکش به شمار می روند.

از آن گذشته دلکش شماری از ترانه های بومی شمال ایران را نیز بازخوانی کرده است؛ آنهم در سالهایی که رغبت به "بومی خوانی" فراگیر نشده بود.

بازخوانی او بویژه از قطعه معروف "امیری" بسیار زیبا و دقیق از کار درآمده است.

دلکش در چند فيلم سینمایی نیز شرکت کرده است که عبارتند از: شرمسار، مادر (همراه با قمرالملوک وزیری)، افسونگر و دسیسه.

دلکش سه چهار سال پیش در سفری به شهرهای مختلف اروپا، با بازخوانی ترانه های پیشین خود، یکبار دیگر تحسين و ستایش ایرانیان برونمرزی را برانگيخت.

در آخرين سفر دلکش به لندن، بخش فارسی بی بی سی مجموعه ای از خاطرات و شرح حال دلکش با صدای خود او فراهم کرد. گفتگو، تنظيم و تهيه اين مجموعه را که "آواز خاطرات" نام دارد، شاهرخ گلستان برعهده داشت.بانو دلکش و فرزندش سهیل (عکس استاد اصغر بیچاره)

دلکش خواننده موسيقی ايرانی چهارشنبه شب در سن 79 سالگی در بيمارستانی در تهران به مرگ طبيعی درگذشت.

با مرگ دلکش جامعه موسيقی ايران خواننده ای را از دست داد که نه تنها صدائی رسا و تاثير گذار داشت، بلکه در فرآيند نوآوری در موسيقی سنتی نقشی عمده ايفا کرد.



ارسال شده در: Sun 21 Aug 2005 :: 4 PM :: توسط : کامران حدادی
از مطرب‌ تا هنرمند

استاد فرشچیان

روزي‌ روزگاري‌ كه‌ علي‌ حاتمي‌ اين‌ جمله‌ را بر دهان‌ كمال‌الملك‌ گذاشت‌ كه‌ «دامن‌ هنر در اين‌ ملك‌ هميشه‌ آلوده‌ است‌، از حافظ‌ تا من‌»، احتمالا ما را درگير اين‌ نكته‌ مي‌كرد كه‌ در تاريخ‌ هنر اين‌ سرزمين‌ فاصله‌ هنر اصيل‌ با هنر سفارشي‌ و درباري‌ مثل‌ فاصله‌ يك‌ مطرب‌ با يك‌ هنرمند به‌ مويي‌ بند است‌. چنين‌ بود كه‌ يك‌ تحليلگر مسائل‌ موسيقي‌ درباره‌ دوران‌ قاجار گفت‌ كه‌ «عصر حجر را ما در عصر قجر پيموديم‌.»
اوژن‌ فلاندر در سفرنامه‌ خود، موسيقي‌ حاكم‌ بر اندروني‌ ملك‌ قاسم‌ميرزا يكي‌ از فرزندان‌ فتحعلي‌ شاه‌ را توسط‌ زنان‌ رقاصه‌ و قاشقك‌زن‌ توصيف‌ مي‌كند و «تاريخ‌ عضدي‌» درباره‌ مجلس‌ بزم‌ فتحعلي‌شاه‌ مي‌نويسد: «از نوروز باستاني‌ تا سيزدهم‌ عيد، خاقان‌ با تمام‌ اهل‌ حرمخانه‌ مهمان‌ تاج‌ الدوله‌ )يكي‌ از زنان‌ شاه‌( مي‌شدند و در اين‌ سيزده‌ روز، تماما به‌ عيش‌ و استماع‌ ساز و نوا مشغول‌ بودند. دختر آقا محمدرضا موسيقيدان‌ معروف‌، ملقب‌ به‌ شاه‌ وردي‌ خانم‌ و بيگم‌ رستم‌ آباديه‌ ملقب‌ به‌ يارشاه‌ با چند نفر دختران‌ جواهرپوش‌ داخل‌ خدمه‌ حرم‌ مزوجات‌ بودند.»
مهدي‌ ستايشگر كارشناس‌ موسيقي‌ مي‌نويسد: شاه‌ وردي‌ خانم‌ از معدود بانواني‌ بود كه‌ هنر خود را در جمع‌ عرضه‌ نمي‌كرد و تنها در حضور شوهرش‌ فتحعلي‌شاه‌ و ديگر زنان‌ به‌ اجراي‌ موسيقي‌ مي‌پرداخت‌. مشتري‌خانم‌، ماه‌ لقا، مينا و زهره‌ از ديگر خوانندگان‌ و نوازندگان‌ عصر فتحعلي‌شاه‌ بودند.
مشتري‌خانم‌ موسيقيدان‌، شاعر، خواننده‌ و آهنگساز و از همسران‌ شيرازي‌ فتحعلي‌شاه‌ در بديهه‌گويي‌ استاد بود و بالفطره‌ آوازي‌ سرشار داشت‌. صداي‌ آواز او در چند فرسخي‌ شنيده‌ مي‌شد. مشتري‌خانم‌ قريب‌ صدسال‌ عمر كرد و هرگز او را كسي‌ افسرده‌ نديد. خاقان‌ در سفر آخر خود به‌ اصفهان‌ چكمه‌ و شلوار پوشيد تا ميهمان‌ صداي‌ مشتري‌ خانم‌ باشد. مشتري‌ اين‌ بيت‌ را خواند كه‌: «تو سفر كردي‌ وهمه‌ خوبان‌ گيسو كندند از فراق‌ تو عجب‌ سلسله‌ها برهم‌ خورد» . خاقان‌ مضمون‌ اين‌ بيت‌ را به‌ فال‌ بد گرفت‌ و متغير شد و گفت‌:
«انا لله‌ وانا اليه‌ راجعون‌» و در همان‌ سفر از ساحت‌ اصفهان‌ به‌ آن‌ دنيا كوچيد.
ماه‌لقا نوازنده‌ و آوازه‌خوان‌ ديگر عصر فتحعلي‌ شاه‌ در حيدرآباد هند زندگي‌ مي‌كرد. او به‌ شعرا و فقرا محبت‌ داشت‌ و اغلب‌ لباس‌ و سلاح‌ مردانه‌ مي‌پوشيد و شمشير به‌ كمر مي‌بست‌ و سوار بر اسب‌ بيرون‌ مي‌ آمد. او در حيدرآباد به‌ خرج‌ خود مسجدي‌ ساخت‌ و بعد از مرگ‌ طلا ، جواهرات‌ و اسباب‌ مجلل‌ زندگيش‌ ميان‌ نوچه‌هايش‌ تقسيم‌ شد.
استاد مينا و استاد زهره‌ نيز از ديگر خوانندگان‌ و نوازندگان‌ عصر فتحعلي‌شاه‌ بودند كه‌ هر كدام‌ دسته‌ 50 نفري‌ خواننده‌، بازيگر رقاص‌ و نوازنده‌ را اداره‌ مي‌كردند. اين‌ دو دسته‌ هميشه‌ با هم‌ در رقابت‌ و عداوت‌ بودند و كركري‌ها و رجز خواني‌هايشان‌ تبديل‌ به‌ ضرب‌المثل‌ زمانه‌ شده‌ بود. بازيگرهاي‌ اين‌ دو دسته‌ طوري‌ لباس‌ مي‌پوشيدند كه‌ به‌ جز صورت‌ هيچ‌ قسمت‌ از بدنشان‌ نمايان‌ نبود و رقاصانشان‌ يك‌ قباي‌ اشرفي‌ كه‌ هزار سكه‌ طلا رويشان‌ دوخته‌ شده‌ بود بر تن‌ مي‌كردند. آرام‌ آرام‌ دوره‌ ناصرالدين‌شاه‌ مي‌رسد، دوره‌يي‌ كه‌ هنوز موسيقي‌ درباري‌ پر رنگ‌ است‌ و هنوز نوبت‌ به‌ قمر نرسيده‌ است‌ كه‌ موسيقي‌ سنتي‌ ايران‌ را دچار دگرگوني‌هاي‌ اجتماعي‌ كند. هنوز زن‌ها مي‌كوشند تا موسيقي‌ را از «لهو» در آورند و جنبه‌ هنري‌ به‌ آن‌ بدهند اما موفق‌ نمي‌شوند. هنوز موسيقي‌ از محرمات‌ است‌ و هنوز موسيقيدان‌ چيزي‌ مثل‌ مرتد است‌. هنوز مطرب‌ها حاكمند وهنوز در دسته‌هاي‌ موسيقي‌ نوازنده‌هاي‌ تار و كمانچه‌ و سنتور و ضرب‌ با پسران‌ زيبا صورتي‌ كه‌ گاه‌ لباس‌ دخترانه‌ مي‌پوشند و مي‌رقصند تلفيقي‌ ناجور دارند. هنوز زعفران‌ باجي‌ به‌ عنوان‌ مطرب‌ زنانه‌ اندروني‌ ناصرالدين‌ مي‌درخشد. در جلسات‌ هفتگي‌ كاخ‌ گلستان‌،دسته‌ موز
يك‌ دارالفنون‌ و اركستر كامران‌ ميرزاي‌ نايب‌السلطنه‌ مي‌زنند و مي‌كوبند و بيش‌ از هزار تن‌ از زنان‌ حرم‌ و خدمه‌ آنان‌ به‌ حكم‌ ناظم‌خلوت‌ سكوت‌ مي‌كنند تا دسته‌ هاي‌ «موؤمن‌ كور» و زعفران‌ باجي‌ چنان‌ بنوازند كه‌ روي‌ دسته‌هاي‌ خانم‌ ارگي‌، مطرب‌ قزويني‌ و عزيز عطا و ماشاءالله‌خان‌ و گلين‌ خانم‌ و گل‌ رشتي‌ و طاووس‌ و گوهر خمار كم‌ شود. گوهر خمار صداي‌ فراتر از حد تصور دارد و در هفتاد سالگي‌ چنان‌ چهچهه‌ مي‌زند كه‌ همه‌ انگشت‌ به‌ دهان‌ مي‌شوند.
البته‌ اينان‌ تنها نيستند. انيس‌ و مونس‌ هستند، قمر سالكي‌ هست‌. اختر زنگي‌ هست‌، زهرا دختر احد هست‌. حشمت‌ خانم‌ هم‌ هست‌. افتخار خانم‌ و عروس‌ خانم‌ و طلعت‌ خانم‌ و اميرزاده‌ و نصرت‌ شيكان‌ و ماهرخ‌ و زهرا سياه‌ نيز هستند. در اين‌ ميانه‌ بلوچ‌ خان‌ خانم‌ هم‌ هست‌ كه‌ وقتي‌ مي‌خواند آويزه‌هاي‌ لاله‌هاي‌ كاخ‌ گلستان‌ تكان‌ مي‌خورند و چند كوچه‌ آن‌ طرفتر همه‌ ساكت‌ مي‌ايستند كه‌ اين‌ زن‌ چه‌ حنجره‌يي‌ دارد.
اين‌ در حالي‌ است‌ كه‌ دسته‌هاي‌ مؤومن‌ كور و كريم‌ كور معروفتر و نخبه‌ترند. موؤمن‌ كور رديف‌ شناسي‌ بزرگ‌ است‌ كه‌ همسر و دخترانش‌ حاجيه‌ و كبري‌ نيز در اركسترش‌ حضور دارند.يك‌ شب‌ رقا «چرخ‌ زانو»ي‌ حاجيه‌ در حضور ناصرالدين‌ شاه‌ چنان‌ غوغا كرد كه‌ صد سكه‌ زر گرفت‌. وقتي‌ ناصرالدين‌شاه‌ از موؤمن‌ كور پرسيد به‌ دخترت‌ چگونه‌ رقا آموخته‌ يي‌? اين‌ سر گروه‌ نابينا با قدي‌ كوتاه‌ و جامه‌يي‌ دراز و ريشي‌ انبوه‌ چنان‌ رقا زانو كرده‌ كه‌ قهقهه‌ شاه‌، تالار برليان‌ را به‌ هم‌ ريخت‌.
دسته‌ كريم‌كور نيز پر مشتري‌ بود. دخترش‌ وجيه‌ كمانچه‌ مي‌كشيد و زني‌ ديگر مي‌خواند.
اين‌ در حالي‌ است‌ كه‌ حبيب‌ سنتوري‌ معروف‌ به‌ «سماع‌ حضور» يكي‌ از نوابغ‌ موسيقي‌ ايران‌ نيز در اين‌ عصر رشد كرد. او پسر كوكب‌ خانم‌ )معروف‌ به‌ كوكب‌ سبيلو( و ميرزا غلامحسين‌ )معروف‌ به‌ آقاجان‌ سنتوري‌( بود كه‌ هردو از خوانندگان‌ و نوازندگان‌ حاجب‌الدوله‌ فراشباشي‌ دربان‌ ناصرالدين‌ شاه‌ بودند.
از ديگر خوانندگان‌ اين‌ عصر مرضيه‌ بود كه‌ مي‌خواند و مي‌رقصيد و ضرب‌ مي‌گرفت‌. شيدا ترانه‌ سرا و آهنگساز بزرگ‌ اين‌ عصر دل‌ به‌ مرضيه‌ بسته‌ بود و تصنيفي‌ كه‌ براي‌ «مرضيه‌ خالدار» ساخت‌ اين‌ زن‌ را شهرت‌ بخشيد.
شيدا وقتي‌ دل‌ به‌ عشق‌ اين‌ دختر يهودي‌زاده‌ بست‌ دل‌ از خانقاه‌ و درويشي‌ كند و از اوج‌ تعالي‌ عارفانه‌ در آتش‌ عشق‌ زميني‌ افتاد و اين‌ عشق‌ سياه‌ ترانه‌ها و اشعار شيدا را آتشين‌ كرد. شبي‌ كه‌ حاجب‌الدوله‌ در پشت‌بام‌ خانه‌اش‌ مجلس‌ بزمي‌ تدارك‌ ديده‌ بود، شيدا تصنيفي‌ به‌ نام‌ مرضيه‌ ساخته‌ بود كه‌ وقتي‌ آن‌ را خواند مرضيه‌ كه‌ تازه‌ از زيارت‌ كربلا برگشته‌ بود چنان‌ ناراحت‌ شد كه‌ مي‌خواست‌ خود را از بام‌ به‌ پايين‌ بيندازد. اين‌ تصنيف‌ كه‌ در دستگاه‌ شور و در وزن‌ شش‌هشت‌ ساخته‌ شده‌ بود از اين‌ قرار بود:
بدو بدو بدو
اي‌ بت‌ رعنا
به‌ قلب‌ شيدا
بده‌ تسلا...
از خوانندگان‌ «هم‌عصر» مرضيه‌ مي‌توان‌ به‌ بانو اميرزاده‌ )بچه‌ جعفر آباد شميران‌( طلعت‌ خانم‌ و سلطان‌ خانم‌ اشاره‌ كرد. سلطان‌ خانم‌ آهنگسازي‌ بود كه‌ زير نظر استاد آقا علي‌اكبر فراهاني‌ نوازندگي‌
سه‌ تار، تار و سازندگي‌ تصنيف‌ را ياد گرفته‌ و به‌ مباني‌ عروض‌ شعري‌ آشنا بود. ترانه‌ « بس‌تا، بس‌تا» در دستگاه‌ چار گاه‌، سينه‌ به‌ سينه‌ به‌ روزگار امروز رسيده‌ است‌:
بتا بتا، بتا بتا مجنون‌ و مفتونم‌
من‌ از غم‌ تو
ديده‌ چو جيحونم‌
من‌ از غم‌ تو ...
در روزگار ناصرالدين‌شاه‌ خوانندگان‌ ديگري‌ چون‌ سكينه‌ خانم‌، زيورالسلطان‌ )عندليب‌ السلطنه‌( عندليب‌الدوله‌، زينب‌، تاج‌السلطنه‌، گلعذار، مليحه‌، جميله‌، اكرم‌ الدوله‌، محترم‌ حكيمي‌، قدسي‌، نگار، كوكب‌خانم‌، فضل‌ بهار خانم‌ جنت‌، ابتهاج‌السلطنه‌ كشور خانم‌، انيس‌الدوله‌، عصمت‌الدوله‌، تبسم‌ و ... نيز رشد كردند. تاج‌السلطنه‌ دختر ناصرالدين‌شاه‌ است‌ كه‌ تصنيف‌ معروفش‌ در بيات‌ اصفهان‌ و در وزن‌ شش‌ هشت‌ را سال‌ها پيش‌ پريسا و شجريان‌ بازخواني‌ كردند:
ناديده‌ رخت‌
در غم‌ هجرت‌ شده‌ مشكل‌
جانم‌ واي‌
ترسم‌ كه‌ بميرم‌ نشود مشكل‌ من‌ حل‌...
كشور خانم‌ نيز خواهر بزرگ‌ حسين‌ياحقي‌ است‌ كه‌ ياحقي‌ درس‌هاي‌ كمانچه‌ را از او فرا گرفت‌. او در جواني‌ درگذشت‌ و گفته‌ مي‌شود اگر زنده‌ مي‌ماند از بزرگان‌ موسيقي‌ ايران‌ مي‌شد. به‌ قول‌ اسماعيل‌ نواب‌ صفا، كشور خانم‌ در سي‌سالگي‌ در نتيجه‌ اختلال‌حواس‌ در گذشت‌.
انيس‌ الدوله‌ نيز يكي‌ از همسران‌ ناصرالدين‌شاه‌ و اهل‌ روستاي‌ امامه‌ بود. اولين‌ پيانويي‌ كه‌ به‌ ايران‌ آمد در بالاخانه‌ انيس‌ الدوله‌ مستقر بود.
كمي‌ بعد موسيو لومر معلم‌ فرانسوي‌ موزيك‌ دارالفنون‌ به‌ ايران‌ آمد )عصر مظفرالدين‌شاه‌( و به‌ جوانان‌ علاقه‌ مند ايراني‌ آموزش‌ داد.
موسيو لومر هيچ‌وقت‌ منور خانم‌ شيرازي‌ را نديد كه‌ كف‌ اتاق‌ آرد مي‌پاشيد و با نوك‌ شست‌ در حين‌ رقا نقشه‌ مي‌انداخت‌ يا نام‌ كسي‌ را مي‌نوشت‌.
كمي‌ بعد در عصر احمد شاه‌، خواننده‌يي‌ به‌ نام‌ زري‌ گل‌ كرد كه‌ صدايش‌ سوپرانو بود و تصنيف‌ مي‌خواند. اولين‌ اجراي‌ تصنيف‌هاي‌ عارف‌ قزويني‌ كه‌ در صفحه‌ ضبط‌ شده‌ است‌ توسط‌ زري‌ با تار آرشاك‌ خان‌ اجرا شد. تصنيف‌ «از خون‌ جوانان‌ وطن‌ لاله‌ دميده‌» از تصنيف‌هاي‌ معروف‌ عارف‌ كه‌ شجريان‌ نيز آن‌ را خوانده‌ با صداي‌ زري‌خانم‌ به‌ سال‌ 1913 ميلادي‌ در صفحه‌ گرامافون‌ )بدون‌ برق‌ و به‌ شيوه‌ اكوستيكي‌( ضبط‌ شد . عارف‌ اين‌ تصنيف‌ را بخاطر علاقه‌يي‌ كه‌ به‌ حيدر عمو اوغلي‌ داشت‌ در سال‌ 1911 ميلادي‌ سرود. تصنيف‌ معروف‌ «دل‌ هوس‌ سبزه‌ و صحرا ندارد» نيز كه‌ با آواز سيما بينا در يادها مانده‌است‌ براي‌ اولين‌ بار با صداي‌ زري‌ و تار آرشاك‌خان‌ ضبط‌ شد.

 

با تشکر از روزنامه اعتماد



ارسال شده در: Thu 11 Aug 2005 :: 9 AM :: توسط : کامران حدادی
بانو موچول پروانه

 

این باز می خواهم بانو پروانه را به شما معرفی کنم .شاید بسیاری از دوستان اصلا نامه این هنرمند گرامی را هم نشنیده باشند.بهر حال اطلاعات زیادی هم از زندگی این بانوی هنرمند در دست نیست .بیشتر شبیه خاطره است آنهم از کسانی که او را دیده اند .اما دختر ایشان خانم خاطره پروانه نیز هم اکنون در عرصه هنر و موسیقی آوازی فعالیت دارد .او نیز مادر هنر مند خود را به خاطر نمی آورد .زیرا کودکی بیش نبوده که خانم موچول پروانه به دلیل ابتلا به سل فوت می کند .

 

 

 

 

"زني باريک اندام و سيه چرده و ناتوان " . اين تصويري است که حسنپروانه

مشهون در کودکي از ديدار پروانه به ياد دارد : "او را در کودکي ، زماني

که براي تغير آب و هوا در قريه ي اوين شميران ، مجاور منزل ما زندگي

مي کرد ، ديده بودم ".

موچول خانم مشهور به پروانه ، پروانه مشهور به موچول يا بتول پروانه

عنوانهايي است که در معرفي بانويي آوازه خوان در کتابهاي مختلف

آمده است . همو که در سال 1289 ه. ش. در تهران به دنيا آمد و حدود

سال 1312 ه. ش. هنگامي که کمتر از سي سال داشت به بيماري

سل درگذشت .

پروانه در تهران به دنيا آمد . اجداد او از قشقايي هاي شيراز بودند .وي

دختردايه ي اکرم الدوله ، دختر صاحب ديوان شيرازي و خواننده  دربار

ناصري بود . دختران خانواده ي اکرم الدوله که نزد مشير همايون

شهردار درس پيانو مي گرفتند ، متوجه استعداد فوق العاده پروانه

شده و او را تشويق به فرا گيري موسيقي کردند . پروانه را نخست

اکرم الدوله تربيت کرد و سپس نزد رضاقلي خان نظميه (نوروزي)

{(شامبياتي)از خوانندگان اواخر عصر قاجار در تهران }تعليم گرفت و

سه تار نواخت . ارفع اطرايي مي نويسد : " پروانه تا مدتي براي

فراگيري ويلن به کلاس حسين خان اسماعيل زاده مي رفت ولي

بعد سه تار را ترجيح داد به طوري که تا پايان حيات اين ساز را

مي نواخت ". ساسان سپنتا در وصف نوازندگي او مي نويسد :

" سه تار را به شيريني مي نواخت ".

پروانه عاشق شعر و موسيقي بود و شعرهاي سعدي را ترجيح

مي داد و در يک کتاب سعدي که در دسترس وي بود به خط خود

بالاي بعضي غزليات ، دستگاه يا آواز مناسب آن را يادداشت مي کرد .

صفحه هاي که از او ضبط شده است مربوط به دوراني از زندگي

اوست که به بيماري سل ريوي  دچار بود . بيشتر آثار او که در

صفحه ي گرامافون ضبط شده است همراه با سنتور حبيب سماعي

است . ارفع اطرايي در کتاب " زندگي و آثار حبيب سماعي " در

بخشي به حبيب و پروانه مي پردازد و مي نويسد : "حبيب بيش از

ده سال از افتتاح راديو به تهران آمد و چند صفحه ي موسيقي با

پروانه پر کرد و اين تنها اثري است که از او به يادگار مانده است .

وضع زندگي پروانه ، مرگ جانگداز او در سنين جواني و کيفيت صوت

مؤ ثر ئ غم انگيز اين خواننده و سنتور حبيب که در اين صفحه ها

ضبط شده بود و مخصوصأ از نظر اين که مردم کمتر صداي اين ساز

را شنيده بودند موجب تأثير بسياري در شهرت اين صفحه ها شد .

چنان که سالها رواج داشت . به خصوص صفحه ي شور و گرايلي ،

ممتازتر و طرف توجه دوستداران موسيقي قرار گرفت ".

از پروانه چند صفحه نيز به همراهي سه تار خود او ، ني مهدي نوايي

و تار قوام ضبط شده است . از او جمعأ يازده صفحه ي موسيقي به

جا مانده که پنج صفحه ي آن همراه با سنتور سماعي است .

اين صفحه ها عبارتند از :

گرايلي ، ضربي شهناز 1 ، 2 (با سنتور حبيب سماعي ) با شعر :

"شبي مجنون به ليلي گفت که اي محبوب بي همتا ..."

 

تصنيف  ، بيات اصفهان ، رباعي افشار 1 ،2 (سنتور حبيب سماعي )

با شعر " آب حيات من است خاک سر کوي دوست ..."

 

تصنيف افشار ، "صبح شد باز " رباعي افشار 1 ، 2 (با تار قوام )

 

مثنوي افشار 1 ، 2 (آواز و سه تار پروانه همراه با ني مهدي نوايي )

 

آواز شور ، شهناز 1 ، 2  (با سنتور حبيب سماعي )با شعر : "خراب تر

زدل من غم تو جاي نيافت .."

 

تصنيف ابو عطا ، "هر کسي را هوسي در سر و کاري در پيش "(با

تار قوام )

 

ضربي ابو عطا ، حجاز 1 ، 2 (با تار قوام )

 

تصنيف سه گاه ، " مهر پدر " 1 ، 2

 

آواز ابو عطا و حجاز 1 ، 2 ((با سنتور حبيب سماعي )با شعر : "ندانمت

به حقيقت که جهان به که ماني ..."

 

آواز منصوري و زابل 1 ، 2 (آواز و سه تار پروانه )

 

آواز ماهور ، ابو الچپ 1 ، 2 (با سنتور حبيب سماعي )با شعر "شب دراز

به اميد صبح بيدارم ..."

 

اين صفحه ها از مجموعه صفحه هاي کمپاني هيزماسترزويس است و

از دوره ي دوم ضبط صفحه هاي ايراني به شمار مي آيد که در محدوده ي

سالهاي 1305 ه. ش. تا 1310 ه. ش. ضبط شده اند .

پروانه را در امام زاده عبد الله به خاک سپردند . از او يک پسر و يک دختر

به يادگار مانده که دخترش اقدس خاوري با نام خاطره پروانه ، راه مادر

را ادامه داد .

شهرت پروانه تا بدان حد بود که شاعران و نويسندگان درباره ي او و

صدايش جمله هاي ستايش آميزي گفته اند :


غم نامه ي ملک الشعراي بهار در سوگ پروانه ، تصنيفي است در

دستگاه شور که شعر آن چنين است :

پروانه اي موجود ظريف             پروانه ، اي مخلوق شريف

مردي تو اي پروانه و مرد هنر       موسيقي و حسن کمالات دگر

اي شمع خائن شو زغم زيرو رو    پروانه را کشتي ......

مشير همايون شهردار درباره ي خوانندگان زمان خود منجمله پروانه چنين

اظهار نظر مي کند : " از جمله کساني که در سي سال قبل صداي

مطبوعي داشت ، قمر الملوک وزيري بود و مرحومه مرحومه پروانه که

تحريرات آن ها از لحاظ ذوق و قريحه ي طبيعي و نيروي صوت و تعليمات

هنري نسبتأ صحيح و مطبوع بود و به همين جهت مورد استقبال

جامعه قرار گرفتند و صفهات قابل استفاده اي از ايشان باقي مانده

است ...".

شهريار نام پروانه را در اشعاري چند به کار برده و در رثاي او شعرهايي

سروده :

پروانه به حال تو دل شمع بسوزد

تنها نه دل شمع ، دل جمع بسوزد

بعد تو دگر پرده ي ساز است دريده

بعد از تو دگر قامت چنگ است خميده

بعد از تو دگر بغض بگيرد گلوي ناي

بيرون نجهد از گلوي ناي به جز واي


ساسان سپنتا مي نويسد : " پروانه زني حساس و نکته دان بود و

آوازي مغموم داشت . آواز او داراي حالتي مغموم و تنوع تحرير او

محدود بود ".

حسن مشحون گفته است : "تني رنجور و آوازي حزين و مؤثر داشت

و صداي مليح و گرفته . الحان او ناله هايي بود که از دلي رنجور

بر مي خواست و تا اعماق روح نفوذ مي کرد ".

 

 



ارسال شده در: Thu 11 Aug 2005 :: 9 AM :: توسط : کامران حدادی
بانوی آواز

مرضیه

 

 

 

اشرف السادات مرتضایی یا آنچنان که برای ایرانیان شناخته شده است مرضیه  خواننده افسانه ای در سال۱۹۲۶ در تهران بدنیا آمد. پدرومادرش از یک خانواده هنردوست بودند و هنرمندانی از قبیل مجسمه ساز ، نقاش و مینیاتوریست و موسیقیدان در فامیلش  زیاد بودند. اما مادرش بود که بطور خاص اورا تشویق به خواندن کرد و در همه دوران حیاتش ازاو پشتیبانی میکرد .

بانو مرضیه در مصاحبه ای که با او داشتیم درباره خود می گفت:"درزمانی که خانواده های ایرانی به ندرت فرزندان دخترشان را برای تحصیل علم میفرستادند پدرمن با وجودیکه یک فرد روحانی بود مراتشویق به آموزش تحصیلات مرسوم زمان نمود. وقتیکه من آغازبه خواندن کردم خواننده شدن برای زنان خیلی غیر عادی بود و درعین حال یک خواننده در آن زمان باید هم دانش مدرسه ای میداشت و هم دانش کلاسیک موسیقی. و هم چنین یک صدای خوب . در ضمن استادان موسیقی زیادی باید صدای اورا تائید میکردند و همچنین تئوری موسیقی راباید بخوبی میدانست. من سالهای زیادی را به آموختن در زیر نظر استادان بزرگ موسیقی ایرانی گذراندم پیش از اینکه شروع به خواندن کنم".

مرضیه در سال ۱۹۴۲ (۱۳۲۲شمسی) به جهان موسیقی هنر وارد شد. اولین بار دریک تئاتر که نمایشنامه شیرین و فرهاد را اجرا میکرد ( تئاتر باربد) درنقش شیرین بازی کرد .این نمایش ۳۷ شب روی صحنه بود.  که برای او یک موققیت بزرگ و سریع به بار آورد و. با استقبال زیاد مردم مواجه شد.

مرضیه بسرعت نظر استادان  موسیقی را به خود جلب کرد و اولین زنی بود که توانست در برنامه گلهای رنگارنگ که برنامه ای بسیار سنگین و هنری بود آواز بخواند.مرضیه در حدود ۱۰۰۰ آواز دردوران شکوفایی هنریش خواند که در ارتقای موسیقی فارسی بسیار اثر گذار بود.

بالاتر از موفقیت هایش در خوانندگی و موسیقی . او داری  کیفیت های تحسین برانگیزدیگری است که مهمتر از  همه شجاعت و پشتکار درخشان او در نوآوری بود . در زمانیکه خوانندگی به عنوان یک سرگرمی ویا شغلی نه چندان افتخارآمیز تلقی میشد و بخصوص زنها در خانه ها محبوس شده حق هیچگونه ابراز وجودی نداشتند به عنوان یک زن جوان او خوانندگی را بطور جدی و به عنوان یک کار تحصصی و غرورآفرین درسطح بالایی از نظر فرهنگی انتخاب کرد. تا جایی که کارستزگ او در هنر پارسی و با وجود همه اختلافات فرهنگی وزبانی اقوام ایرانی به زودی شناخته شد و او به عنوان یک سمبل یا اسطوره در  موسیقی ایرانی  توسط همه افراد ایرانی با هر فرهنگ و زبانی پذیرفته شد و بصورت یک گنج فرهنگی در آمد.



ارسال شده در: Mon 8 Aug 2005 :: 3 PM :: توسط : کامران حدادی
ساز نو ....آواز نو

سلام و درود به همه عزیزان علاقه مند به موسیقی سنتی .به زودی در این وبلاگ شروع به آموزش ردیف سازی و آواز موسیقی سنتی ایران خواهم نمود .فقط امیدوارم بنده را در این راه تنها نگذارید .



ارسال شده در: Mon 8 Aug 2005 :: 3 PM :: توسط : کامران حدادی
گفتگو با استاد بیژن کامکار نوازنده و خواننده گروه موسیقی کامکارها

گروه موسیقی کامکارها در اواخر سال ۱۳۸۲ کنسرت موسیقی در اهواز برگزار کردند که فرصتی دست تا با استاد بیژن کامکار گفتگویی داشته باشم که توجه شما را به این گفتگو جلب می کنم .

 

 

آقاي بيژن كامكار لطفا از اولين اجراي كامكارها بگوييد ؟

ما از روزي كه خودمان را شناختيم  زير سايه مرحوم پدرمان و با راهنمايي هاي خاص ايشان به تمرين و اجراي موسيقي پرداخته ايم. اما اينكه اولين اجراي رسمي ما چگونه بوده، بايد عرض كنم كه ما در سال هزار و سيصد و چهل و پنج در اردوي علمي و فرهنگي دانش آموزان سراسر كشور كه در رامسر برگزار شد، توانستيم مقام اول را كسب كنيم.

استاد بیژن کامکار (عکس از نویسنده وبلاگ)

 

 

در آن برنامه به جز اردشير و اردوان كه به ترتيب چهار و دو ساله بودند، بقيه ما حضور داشتيم. بهرحال اين مقام در آن سال براي ما بسيار دلچسب و شيرين بود و باور و اعتقاد ما را در راهي كه در پيش گرفته بوديم بيشتر كرد.

چطور شد كه خانواده شما همگي به موسيقي پرداختند و اساسا انگيزه تشكيل گروه موسيقي كامكارها چه بود؟

ببينيد، ما همگي شاگردان مرحوم پدرمان، استاد حسن كامكار كه نوازنده چيره دست ويلن بود، هستيم. وي از همان كودكي ما را با نواها و نغمه هاي موسيقي آشنا ساخت و ما با پيگري هاي دلسوزانه و آموزش مستمر پدر رشد و نمو كرديم. زماني به پدرمان ماموريت داده شد تا اركستر راديو را تشكيل دهد او تمام كردستان را جستجو كرد، اما متاسفانه نتوانست حتي سه نفر نوازنده براي اركستر پيدا كند. ما در آن روز تنهايي پدر را ديديم. پس از آن تصميم گرفتيم گروهي داشته باشيم و در كنار او بمانيم و با جديت، پشتكار و استعدادي كه در اين را به خرج داديم، توانستيم گروه كامكارها را تشكيل بدهيم.

اين گروه با هفت برادر و يك خواهر، راه خود را به خوبي شناخت و آن را ادامه داد. كنسرت هاي مختلف در داخل و خارج از كشور، شركت در جشنواره هاي موسيقي و همكاري با استاداني چون محمدرضا شجريان، شهرام ناظري، گروه هاي عارف وشيدا  و... از افتخارات ما به شمار مي رود.

به نظر مي رسد كه شما در كارهايتان به موسيقي فولكلوريك توجه خاصي داريد و اين حتي در موسيقي سنتي هم كه اجرا مي كنيد مشهود است. لطفا در اين باره توضيح دهيد؟

اينكه ما بيشتر موسيقي فولكلور اجرا كرده باشيم يا هر تعبيري از اين نوع، صحيح نيست. اگر به صورت تاريخي به كار كامكارها نگاه كنيد، خواهيد ديد كه ما چه با اركستر سنتي و چه با اركستر كلاسيك، برنامه هاي بسياري داشته ايم. اما در عين حال از  موسيقي بومي هم نمي توانيم غافل باشيم. آن هم با اين غنايي كه موسيقي بومي ما خصوصا موسيقي كردي دارد. ما بايد توجه كنيم كه در واقع ريشه موسيقي ملي ما همين فولكلور و ترانه هايش است. از ارس تا كارون، از شرق تا غرب با گويش هاي مختلف آذري، عربي، كردي و لري ما موسيقي بكر و دست نخورده اي داريم كه هنوز خالص است، شهري نشده و لطافت خود را از دست نداده است. پرداختن به اين ها حتي مي تواند ما را از آهنگسازي بي نياز كند. البته من نمي خواهم آهنگسازي را انكار كنم، چون به هر حال آهنگسازي بيان حس آهنگساز است كه اين حس از اوضاع و احوال درون و برون سرچشمه مي گيرد، اما اين را هم بايد  بدانيم كه آنقدر موسيقي در گوشه و كنار اين مملكت داريم كه اگر بخواهيم به همه آنها بپردازيم ساليان سال زمان مي برد. خوب ما هم در كارهايمان از موسيقي بومي خودمان كه همان كردي است تا حدي  استفاده و بسياري از نغمه ها و ترانه هاي آن را هم در كنسرتهايمان احيا كرده ايم.

وضيعت كنوني موسيقي ملي ما را چگونه مي بينيد؟

اگر منظور شما همان موسيقي سنتي است، كارهاي خوبي دارد انجام مي شود. موسيقي سنتي ما جاي بسط و گسترش زيادي دارد كه بايد روي آن كار شود. ما بايد موسيقي سنتي را با روز جلو ببريم. ما بايد براي نسل جوان از همين موسيقي سنتي و بر پايه آن موسيقي اي بسازيم كه خاص آنها باشد و من مي دانم كه اين موسيقي مي تواند جوابگوي نيازهاي جوانان باشد. براي اين منظور ما بايد موسيقي ايراني را متحول كنيم، البته با شرط  حفظ ارزش ها و اصالت آن.

آيا كامكارها تا كنون براي جوانان و موسيقي ايشان كاري كرده اند؟

ما تلاش كرده ايم نه تنها براي جوانان بلكه براي سنين مختلف موسيقي داشته باشيم. بنده يكي از اولين كساني بودم كه اعلام كردم ما بايد براي جوانان موسيقي بسازيم و البته  كارهايي هم كرده ايم، هم من و ارسلان. هوشيار و بيدار، ما مي توانيم، بابا بزرگ و ترب و چندين اثر ديگر، از تلاش هاي ما براي ساخت موسيقي كودك است. و در عين حال در كنسرت ها سعي ميكنيم با ارائه آثار و آهنگ هاي متنوع نظر جوانان را تامين كنيم.

نظرتان درباره موسيقي پاپ چيست؟ آيا ممكن است كامكارها روزي از موسيقي پاپ هم در كارهايشان استفاده كنند؟

ابتدا بگويم كه هر نوع موسيقي كه اجرا مي شود بايد هويت ايراني داشته باشد كساني هم كه موسيقي پاپ كار مي كنند بايد موسيقي ايراني را بشناسند چون همين ها وقتي مي خواهند به موسيقي پاپ رنگ و بويي بدهند به دليل  عدم آشنايي با موسيقي ايران، موسيقي پاپ آنها رنگ عربي يا تركي به خود مي گيرد و اين، يك اشتباه بزرگ است. زيرا موسيقي پاپ در خاستگاه خود (غرب) بسيار مقبول تر است. و ما اگر بخواهيم آنرا تقليد كنيم ممكن است موجي هم بسازيم. اما اين موفقيت كاذب و گذراست. به هر حال من هيچ سليقه اي را محكوم نمي كنم. بالاخره هر كسي نوعي موسيقي را مي پسندد و گوش مي دهد. اما در مورد اينكه ما هم از موسيقي پاپ استفاده كنيم، خير! تعداد كساني كه به موسيقي پاپ مي پردازند، به اندازه كافي زياد است. اجازه بدهيد ما به همان موسيقي سنتي و فولكلور خودمان بپردازيم.

به عنوان آخرين سوال، اگر مطلبي هست بفرماييد؟

از همه كساني كه به نوعي در برگزاري اين كنسرت تلاش كردند و همچنين از شما كه امكان اين مصاحبه را فراهم نموديد سپاسگزارم.



ارسال شده در: Mon 8 Aug 2005 :: 2 PM :: توسط : کامران حدادی
درباره وبلاگ
موسیقی و آواز مهمترین دغدغه ام و نوشتن دل مشغولیم است .
پيوندها