تبليغاتX
آواز دل
آواز دل
موسیقی آوازی ایران
بی حرمتی به استاد شجریان را محکوم کنید

سلام میکنم خدمت شما و با سپاس از تلاش خوب شما در زمینه ی وبلاگ خوبتان

من نوید هستم مدیر وبلاگ پارسیها

وبلاگ خوبی دارید ... د رصورت تمایل تبادل لینک کنیم

متشکرم ... نوید

من هم این بی حرمتی را محکوم میکنم

نويسنده: نوید

 

 

با عرض سلام.
متاسفانه شما دوستان خیلی شحریان را بزرگ میکنید .اخه داداش من من که بیکار نیستم در وبلاگ همش درباره شجریان حرف بزنم.اون حرفها را زدم تا بعضیها هی تعریف و تمجید از شجریان نکنند.چون لیاقتشو نداره.در ضمن اون اقایی هم که میخواهد مرا خفه کند من منتظر هستم.خوشحال شدم بالاخره کسی پیدا شد مرا خفه کند.
در ضمن من کاری به هواداران شجریان ندارم.و کسی را هم زوری نمیشود به کسی علاقه مند کرد.

توسط:فرهاد

 

سلام سیاوش
آنقدر ناراحتم که حد ندارد
به این سایت بروید وببینید چگونه بر دامن پاک استاد و اسطوره مان
رنگ بهتان و طعن پاشیدهاند
ناراحتم
امید وارم بتوانی تشکینم دهی
منتظرم
عطا
سایت مربوطه
http://www.bazgasht.net/archives/2005/12/09/215

توسط:عطا

 

توهین واهانت به استاد شجریان مختص حال نیست بلکه گذشته نشان میدهد کسانی هستند که چون خود نتوانسته اند به کوشش خود به جایی برسند خواسته اند با تخریب دیگران به این مقصود برسند.
نیمچه مقاله ای که در وبلاگ golpa.blogfa.com توسط شخصی بنام فرهاد رحیمی نگاشته شده است نشان میدهد که نگارنده نه از موسیقی شناختی دارد و نه دلش به حال استادش! (گلپا) میسوزد و القابی همچون (کورکورانه،چاپلوس و...) بیشتر سزاوار خودشان میباشد.
آنچه مسلم است اینست که گلپا هنرمند توانایی هست ولی آقای رحیمی همچنان که شجریان را نمیشناسد گلپا را نیز نمیشناسد و این به وضوح در نیمچه مقاله اش دیده میشود.
رحیمی با نوشتن چنین مطالبی دو هدف را دنبال میکند :
1- به شهرتی که تابحال در آرزویش بوده برسد.
2- اینکه بتواند دو هنرمند وهوادارانشان را در مقابل هم قرار دهد و از دعوای آنها در خلوت خود به قول برره ایها قهقهه های شیطانی در کند.
در نهایت

چراغی را که ایزد برفروزد هرآنکس پف کند ریشش بسوزد
انشاء الله

توسط:حسن کعبه

 

برای دوستمان که استاد شجریان را مورد حمله قرار داده استف این گونه نوشتم:

((سلام بر شما.
نمی دانم چند سال دارید و من هم دیر این مطلب را دیدم، اما چه شما و چه دیگرانی که این گونه مطلب می نویسید یا آنانی که لب به انتقاد بی منطق می گشایند، دچار احساساتی هستید که به جوان های 21-22 ساله یا حتی کمتر می خورید. حال کاری ندارم. اما ساحت مقدس هنر ارزشمندتر از آن است که بخواهید با حرف های بی منطق و نامربوط آن را آلوده کنید. نخست همه عزیزان باید حداقل شناختی از هنرمندان داشته باشند و بعد حرفی بزنند. دوم باید از هنری هم که در موردش انتقادی می کنند، شناخت داشته باشند و خاک خورده آن راه باشند. عیب ما جوانان ایرانی این است که دو روز ساز دست می گیریم و فکر می کنیم شدیم هنرمند عالم! و دو روز می خوانیم و فکر می کنیم حالا دیگر می توانیم هر حرفی بزنیم. نه عزیزان. این گونه نیست. صبا و معروفی و پایور و شجریان و علی زاده و مشکاتیان و همه اینها الکیبه این مقام نرسیده اند. کار کرده اند . زحمت کشیده اند. من و شما هنوز کوچک تر از آنی هستیم که بخواهیم قصه بافی کنیم و در مورد آنان حرف بزنیم. در ضمن ما به اصل هنر و هنرمند کار داریم، نه به این قضیه که فلانی ازدواج دوم دارد یا نه. ازدواج دوم که خوب است، 100 ازدواج دیگر هم داشته باشد، به من و شما ربطی ندارد. ماها همیشه اصل را کنار می زنیم و به فرع می پردازیم. این حرف ها و بحث ها هم وقت شما را هدر می دهد، هم ما را. مگر شما درس و زندگی =ندارید که این چیزها را می نویسید؟! منتظر همه در وبلاگم هستم.www.iranava.blogfa.com ارادتمند شما. با آرزوی سعادت و سلامت.))

توسط:رضا



ارسال شده در: Mon 16 Jan 2006 :: 7 PM :: توسط : کامران حدادی
بی حرمتی به استاد شجریان

این مطلب در یکی از روزنامه های محلی استان خوزستان به چاپ رسیده است .

نویسنده که که کاملا مشخص است کینه و عقده عمیقی به دل  داشته است ، در سرتاسر این مطلب به استاد شجریان بی حرمتی کرده است .

من بلافاصله موضوع را به استحضار استاد رساندم ، اما ایشان در کمال متانت توصیه کردند که کوچکترین اعتنایی به این مطلب نکنیم.

استاد درخواست من برای پیگیری از طریق دادگاه مطبوعات یا حتی ارسال جوابیه را نپذیرفت.

نویسنده این مطلب تو هین آمیز حتی لیاقت ندارد تا نامش را در زیر نام استاد درج کند.به همین خاطر نام منحوس او را پاک کردم تا از برکت نام استاد ، خدای نکرده نامی در نکند.

به زودی شما را در جریان اقداماتی خود جوشی که برای پاسخ به این عمل انجام شده خواهم گذاشت.

شما نیزاین مطلب را محکوم کنید .

 بنا به درخواست بسیاری از دوستان عزیزتر از جانم که به هنر عشق می ورزند ....این مطلب را پاک کردم.



ارسال شده در: Thu 12 Jan 2006 :: 11 PM :: توسط : کامران حدادی
صدایی متمایز از خاندان هنر در فضایی آشنا(سیامک شجریان )

سيامك (محمدجواد) شجريان ـ متولد مشهد، 1331 آموختن آواز و رديفهاي موسيقي ايراني را نزد آقايانawazedel.blogfa.com غفوريان و غلامحسين ظهيرالديني آغاز كرد و از محضر برادر هنرمند استاد محمدرضا شجريان، والاترين چهره‌ آواز ايران با استفاده از نوارهاي اساتيدي چون مهرتاش و عبدالله‌خان دوامي بهره‌هاي فراواني برد. سنتورنوازي را در سال 1346 در مشهد نزد آقاي برهاني فرا گرفت. او همچنين دستي در نواختن سه‌تار و تنبك و ساختن سنتور دارد. سيامك شجريان، خواندن را از دوران دبيرستان با فرهنگ و هنر مشهد آغاز كرد و سپس در سال 1355 براي ادامه تحصيل و پيشبرد فعاليتهاي هنري خود به آمريكا رفت و در آنجا مقيم شد. او تا به حال در داخل و خارج از كشور، با گروههاي زيادي همكاري داشته كه از آن جمله مي‌توان به «گروه اساتيد» به سرپرستي استاد فرامرز پايور و «گروه عشاق» به سرپرستي اسماعيل تهراني اشاره كرد.
حاصل فعاليتهاي او دو اثر «كرشمة نرگس» (با آهنگسازي فرامرز پايور) و «پير مي‌ فروش» (با آهنگسازي محمدعلي كياني‌نژاد) منتشر شده است. «طبيب دل» با آهنگسازي محمدجواد ضرابيان، تازه‌ترين اثري است كه با صداي سيامك شجريان اين فرزند خلف خاندان آواز ايران، مي‌شنويم.
استاد محمدجواد ضرابيان متولد12/12/1329 نوازندة سنتور، آهنگساز، هنرآموخته نزد دكتر داريوش صفوّت و دانش‌آموخته نزد زنده‌ياد دكتر محمدتقي مسعوديه، از هنرمنداني است كه اساس كار خود را موسيقي ملي قرار داده و تنظيم‌هاي او بين ديگر همكاران و هم‌دوره‌اي‌هاي او، صدايي ديگر دارد. همينطور استعداد و خلاقيت سينا جهان‌آبادي هنرمند خوش‌نواز و خوش ذوق جوان كه تنظيم‌هاي زبانزدي دارد.
نوار و لوح فشرده«طبيب دل» ، تشكيل‌شده از تعدادي قطعات در قالب «آهنگ‌ـ ترانه» است. تنظيم و اركستراسيون اين قطعات و بسترسازي صوتي آن براي صدا ي خواننده، از نوعي است كه در موسيقي ما از چهل سال پيش تا امروز، سابقه و طرفداراني داشته و هنوز هم دارد. اجراكنندگان (آهنگسازان، نوازندگان و گاه‌ خوانندگان) اين نوع از موسيقي ايراني، به اركسترهاي بزرگي كه بهترين آنها در وزارت فرهنگ و هنر سابق و يا در راديو تهران كار مي‌كردند تعلق داشتند و موسيقي آنها، براي مردم ايران خاطره‌انگيز است. بسياري خوانندگان معروف، در ابتدا و يا اواسط راه خود، بخشي از محبوبيت خود را مرهون اجراي قطعاتي مي‌دانند كه با اين نوع سليقه و برداشت از موسيقي ايراني، ساخته شده و به تنظيم و اجرا رسيده است. از جمله، شهره‌ترين خوانندة فارسي‌زبان امروز، استاد محمدرضا شجريان (كه در آن سالها به نام سياوش بيدكاني مي‌خواند) و فرزند خوش‌صدا و مستعد او همايون شجريان، ساخته‌هايي سنگين و دلنشين را در اين حال و هوا خوانده‌اند.
از جمله «مبتلا» و «دولت عشق» (همراه با حسن يوسف زماني) و «نسيم وصل» (همراه با محمدجواد ضرابيان، آهنگساز و تنظيم‌كننده قطعا‌ت آلبوم كه نهايت تلاش خود را در هر چه بهتر صدادهي اركستر مبذول داشته است) و اكنون، محمدجواد (سيامك) شجريان‌ـ صدايي ديگر از خاندان آواز ايراني ـ ذوق و توانايي خود را در اين ميدان آزموده است. صدايي كه با وجود خويشاوندي جسماني و روحاني با خانواده هنر به ويژه با برادر هنرمند خويش، از خيل مقلدان صدا و حالات استاد شجريان جداست و امضاي متمايز خويش را دارد. آواي گرم و سوخته‌حال او با تمبرِ شنيداري‌اي كه حاكي از سالها تجربه خوانندگي در صحنه و پيش روي مردم است، از زمره آواهايي است كه در ذائقه زيباشناسي مردم اهل موسيقي، امتحان خود را داده و مقبول طبع مردم صاحب‌نظر شده است.

ضمنا ایشان سالهاست در امریکا سکونت دارد .



ارسال شده در: Sat 24 Dec 2005 :: 10 AM :: توسط : کامران حدادی
طاهر زاده همیشه استاد

awazedel.blogfa.com اين كه مي گويند صدا ارثي است، در مورد او اين طور نبوده، زيرا پدرش صوت نداشته و خواننده نبوده است.

     او (بعد از آشنايي با حسام السلطنه) آوازها را مي خواند ولي به دستگاهها درست وارد نبود. حسام السلطنه كه رديف را مشق كرده بود، ويولون مي زد و سيد حسين فرا مي گرفت. در آنزمان يك نوع دستگاه به ايران آمده بود كه آن را «فونوگراف» مي ناميدند. صدا را روي لوله هاي آن ضبط مي كردند و همان را مي توانستد دوباره بشنوند. حسام السلطنه يكي از اين دستگاهها را داشت. روزها دو به دو مي نشستند، مي زدند و مي خواندند و لوله مي گرفتند. طاهرزاده مي گويد: «اين دستگاه بهترين معلم من بود زيرا صداي خود را مي شنيدم و هر جا نقصي به نظرم مي رسيد، اصلاح مي كردم.» در حقيقت موفقيت او در مصاحبت حسام السلطنه و لوله پر كردن بوده، زيرا كمتر براي ساير خوانندگان چنين پيش آمدي شده است. يا اگر هم شده، حس تشخيص خوب از بد را نداشته اند. زيرا آدمي اصولا خودپسند و خودخواه است. معلوم مي شود اين صفت در او نبوده و قوه استنباط هم داشته كه به تدريج منقد و مميز خود شده است. پس تا اين جا مي توان حسام السلطنه و مخصوصا دستگاه فونوگراف را استادان اوليه ي سيد حسين طاهرزاده دانست.

     دوستان طاهرزاده گفتند سيد عبدالرحيم اصفهاني استاد قابلي است و شايسته است كه طاهرزاده مجلس او را درك كند. خطيب الممالك موجب آشنايي آنها شد و شبي آن دو را با هم روبرو كرد. سيد رحيم خواند و طاهرزاده دريافت كه او تنها كسي است كه مي تواند استادش باشد.

     طاهرزاده مي گويد: «در آن شب، ميرزا غلامرضاي شيرازي تار مي زد. به اشاره ي دوستان، من هم خواندم و سيد رحيم خاموش شد.» نه اين كه تصور كنيد آواز طاهرزاده او را از خواندن بازداشت. سيد رحيم مضايقه كرد. زيرا فهميد كه اين خواننده بسيار با استعداد است و نخواست او را به فيض رساند. اين همان حس حسادت ديرين اهل هنر است كه مي خواهند هنرشان با دفن خودشان خاك شود و ديگري را نوايي نرسد. من از اين خلق ناشايست حكايتها شنيده ام كه تا ممكن شده از بازگويي آن احتراز جسته ام ولي در چند مورد نتوانسته ام سكوت كنم چنان كه در اين جا مهار قلم از دستم رها شد. باري آن شب گذشت ولي طاهرزاده از پاي نشست و به دوستانش گفت: «من نمي توانم از سيد رحيم بگذرم زيرا او تنها كسي است كه مرا به مقصود    مي رساند.» عاقبت راهي پيدا شد كه سيد رحيم را به دفعات دعوت كنند و او را بر سر ذوق آورند كه بخواند و طاهرزاده هم در اتاق مجاور پشت پرده بنشيند و كسب فيض كند. اين كار عملي شد و اين مجلسها مكرر اتفاق افتاد تا طاهرزاده به رموز كار واقف شد و از هنر استاد بطور غير مستقيم برخوردار گرديد.

     حال مشاهده كنيد كه هنرمندان قديم با چه نيرنگ ها از استادان حسود زمانه كسب كمال     مي كردند. متأسفانه امروز اين شوق ها ديده نمي شود و هنرجويان همين كه چند به به و آفرين شنيدند قانع مي شوند و مايه ي كافي نمي اندوزند و تصور مي كنند استاد بايد به دنبال شاگرد بيايد. حتي در مدرسه هم كه موجبات كسب هنر فراهم است، اشتياق هنرجو به آن پايه نمي رسد كه استاد را بر سر شوق آورد.

     در اين هنگام دوره مشروطه در رسيد و طاهرزاده كه به انجمن اخوت پيوسته بود، اولين بار در خانه ظهيرالدوله به فيض ديدار درويش خان نائل و با او دوست صميم شد. چنان كه با وي همسفر شد و براي پر كردن صفحه به لندن رفت. اين مسافرت در زمان استبداد صغير (دوره سلطنت محمد عليشاه) بود. در اين موع مجاهدين در رشت بودند. به خواهش آنها اين هيأت سه شب در آن شهر كنسرت دادند. وقتي به كرج رسيدند علينقي خان وزيري كه آن موقع افسر قزاق و مأمور كرج بود، آنها را به چادر خود دعوت كرد و روزي را به خوشي گذراندند. وقتي طاهرزاده و يارانش به تهران رسيدند مقدمات فتح تهران فراهم شده بود و چند هفته بيشتر طول نكشيد كه مجاهدين به تهران رسيدند و دوران استبداد صغير به سر رسيد.

     طاهرزاده در تمام كنسرتهاي انجمن اخوت شركت داشت در كنسرتهايي كه به نفع امور خيريه بر پا مي شد و در كنسرتي كه به منفعت درويش خان داده شد، با آواز دلنشين خود موجب لطف و رونق كنسرتها را فراهم كرد. او هيچ گاه منظورش از موسيقي و شركت در كنسرت، جلب نفع مادي نبود.

     صفحات سفر لندن را كمپاني «هيزمسترزويس» و سفر دوم را كمپاني «داويداوف» پر كرد. بعدا اين صفحه ها به برلن فرستاده شد كه چاپ شود. ولي به واسطه ي پيش آمد جنگ، مقدار كمي از آنها رسيد. طاهرزاده معتقد است كه اين صفحه ها بهتر از صفحات سفر اول است زيرا هواي لندن و مخصوصا دود زغال كه همواره سينه مرا ناراحت مي داشت، موجب شد كه صفحات آن سفر خوب نشود.

     طاهر زاده – تنها كسي است كه در ميان خوانندگان قديم سبك ممتازي دارد. با تحريرهاي متنوع، توجه كامل به درست ادا كردن شعر به كار برده است. شخصا ذوق و قريحه داشته و چون مرد باسوادي بوده و انتخاب اشعار و بيان آن دقت نموده است. هرگز به تكرار نغمات علاقه نداشته، چنان كه وقتي يك مصراع را دو بار خوانده، هر دفعه آن را به طرزي ديگر ادا كرده است كه مستمع را كاملا مجذوب مي كند. كلمات زائد بسي معني مانند «خدادلم» و «هارادلي دلي» و از اين قبيل كه شيوه ي ديرين آوازخوانها بوده در شيوه ي او مردود گرديده است. از همه اينها گذشته، حنجره اش هم گرمي و لطف خاصي داشته است. اكنون (سال 1333) كه بيش از هفتاد سال دارد و صوتي برايش باقي نمانده است كه بخواند، ولي وقتي با همان صداي گرفته، زمزمه   مي كند، در اداي الفاظ و كلمات و اشعار و سبك خواندن كاملا ممتاز است. بهترين آوازخوانهاي معاصر، او را به استادي قبول دارند و حتي سعي مي كنند از روش او تقليد نمايند. صفحاتي از او در دسترس است كه هر چند كهنه شده ولي هنوز هم و به خوبي معرف سبك اوست. بخصوص كه با تار خوش آهنگ درويش و كمانچه ي با حالت باقرخان همراه است.

     از طاهرزاده پرسيدم كه اين سبك را از كجا به دست آورد؟ فكري كرد و در اين چند جمله، پرسش مرا پاسخ داد: گذشتگان دو تحرير بيشتر نداشتند، من سعي كردم تنوع تحرير پيدا كنم. پند لقمان حكيم را كه سعدي از زبانش گفته است: «ادب را از كه آموختي از بي ادبان» به كار بستم و هر چه ديگران بد خوانده بودند، تشخيص دادم كه بد است و تقليد نكردم. همچنين سعي كردم جنبه ي خبري و استفهامي اشعار در موقع خواندن مراعات شود. و از همه مهمتر، چون با فونوگراف سر و كار داشتم و صداي خود را مي شنيدم، درصدد اصلاح نواقص آن برآمدم.

استاد در یک نگاه

متولد ۱۲۶۱ خورشیدی . بزرگترین خواننده و موسس سبک مسلط خوانندگی موسیقی ایرانی در قرن حاضر ، دارای خلاقیت فوق العاده و قریحه عالی هنری و توانایی بیان و تسلط به ارائه بلیغ مطالب . آثار ایشان اکثر به صورت صفحه همراه با تار استاد درویش خان به دست ما رسیده است . شاگردان ملهم از سبک مکتب این استاد : قمرالملوک وز یری ، ادیب خوانساری ، نور علی برومند  ، نورالدین رضوی سروستانی و استاد محمد رضا شجر یان [ استاد شجریان  ارائه دهنده بی بدیل سبک و سیاق آن بزرگ است ] . استاد طاهرزاده در شهریور ۱۳۳۴ خورشیدی به رحمت پروردگار رفتند . مزار منور و تابناکش در گورستان ظهیرالدوله دربند تهران است .



ارسال شده در: Fri 23 Dec 2005 :: 12 PM :: توسط : کامران حدادی
درباره وبلاگ
موسیقی و آواز مهمترین دغدغه ام و نوشتن دل مشغولیم است .
پيوندها