شاید آنها که بالای شصت سال سن دارند و حافظه اشان پر از صدای گرم مردانه اوست ، " شیر خدا " را به یاد داشته با شند.
سالهای سال هر صبحگاه ، صدای شیرخدا از رادیو تهران پخش می شد.انگشتان توانایش سماعی آهنین بر پوست تنبک بزرگ زورخانه را بر می آغازید.
مطرب آغازید یک ضرب گران
اهل ورزش باستانی ، با صدای جذاب و زنگدار او ، تن را می ورزیدند.
استاد شیر خدا اولین و قدیمی ترین مرشدی بود که سالها ی سال از رادیو تهران خواند و خواند و یک روز ، چند سال قبل از انقلاب ، صدایش برای همیشه خاموش شد و کسی از او یادی نکرد.
نام اصلی اش چه بود ؟ ریشه و تبار از کجا داشت و استادانش چه کسانی بودند؟
شاید کسی بداندو همت کند و بنویسد.زمانه فراموشکار است و جفاکار.مردم همیشه گرفتار نان و غم فرزندان بوده و هستند و خواهند بود.هر انسانی زندگی معمولی را همراه با گرفتاری هایش دارد.ولی آنها که در کنار گذراندن این زندگی نقشی در پالایش جان و روان مردم دارند ، حسابی جداگانه و حقی برگردن سایرین دارند.شیرخدا از آنهاست .
این مرد ، یک عمر، هر روز صبح برای چندین میلیون نفر از همین مردم ، از شاهنامه خواند و از مناقب مولا علی (ع) گفت و از جوانمردی رستم و ناکامی سهراب یاد کرد.طنین صدایش یادآور غیرت مردانه و اخلاق کریمانه و همه صفاتی بود که دیر زمانی است در این ملک کهن رو به نابودی رفته است .
نه یک ساعت نوار از او داریم ، نه یک شرح حال و نه حتا یک عکس.
زمانی دور گفتگوی مختصری با او در رادیو تهران صورت گرفت.مرشد پیر خاطرات تلخ و شیرینش را گفت و از هنرمندان قدیم یاد کرد ، از مرشدهای چیره دست و شرینکاری که دست آهنینشان مذاق جان ورزشکاران را انگبین بود ،از آنها که همچون او به خاک تیره رفته اند و از آن همه مردی ، رادی و درستی حتا نامی هم باقی نیست.
اگر کسی دست همت بالا کند که تاریخچه ی زورخانه و ورزش باستانی در ایران معاصر را بنویسد ، به رسم جوانمردی و سپاس ، گفتار مفصلی درباره مرشد شیرخدا باید نیاز کند.
در زمانی که حتا " مناجات خوان های حرفه ای " آن دوره نیز از بسیاری اتهامات اخلاقی و آلودگی های فردی ، بری نبودند ، او تنها و استوار ماند و اصول اخلاقی نیاکاش را با صدای بلند خواند ، لبخند تلخش را زد و نگاه نجیبش را به زیر انداخت و راه خود را رفت و تمبک خود را زد.
او هم مثل خیلی از مردان ، مرد و مردانه ، مصداق سخن سهراب درباره خلق روزگار فراموشکار بود :
دستشان را نرساندیم به سرشاخه ی هوش
جیبشان را پر عادت کردیم
خوابشان را به صدای سفر آینه ها آشفتیم .
روانش شادباد.
با تشکر از همایون مشیر معظم