تبليغاتX
آواز دل
آواز دل
موسیقی آوازی ایران
اظهار نظر عجيب استاد شجريان

مصاحبه اخير استاد محمد رضا شجريان با بي بي سي فارسي حاوي نكات قابل توجهي بود.

استاد كه تا قبل از اين ، انجام يك مصاحبه اختصاصي با او آرزوي هر رسانه اي بود اين بار از زواياي مختلف به زندگي هنري و شخصي و بيان افكار و عقايدش در رسانه هاي مختلف مي پردازد.

مصاحبه هايي كه فارغ از اظهار نظرهاي سياسي استاد، واكنش هايي نسبت به سخنان وي درباره موسيقي و آينده آواز به دنبال داشته است .

استاد شجريان در قسمتي از مصاحبه اش با بي بي سي فارسي اشاره مي كند كه تا مدتي قبل درباره آواز نگراني هايي داشتم اما اكنون ديگر هيچ نگراني ندارمظفر شفيعي از شاگردان استاد شجريانم و خيالم راحت شده است !

اشاره استاد به همين كارگاه آوازي  بود كه دو سه سالي است تشكيل شده و استاد در اين كارگاه به هنرجويان ، آواز تدريس مي كند.

در نهايت احترام به استاد شجريان كه اكنون بر بلنداي موسيقي ايران ايستاده و تلاش او براي شناساندن موسيقي ايراني به جهان بر كسي پوشيده نيست ، فكر مي كنم يكي از عجیب ترین  و غیرمنتظره ترین  اظهارنظرهاي ايشان در چند سال اخير همين اظهاري باشد كه ذكر آن رفت .

همه هنرمندان ، هنر دوستان و علاقه مندان استاد و هنر آواز مي دانند كه ايشان در دوران فعاليت هنري خود 5 شاگرد را تا پايان دوره هاي عالي آواز ، آموزمحسن كرامتي از شاگردان استاد شجريانش داده كه هر كدام از ايشان اكنون هنرمندان صاحب نام و بزرگي در آواز هستند.

آقايان شفيعي ، جهاندار، كرامتي ، نوربخش ، رفعتي  كه بيش از 15 سال خدمت استاد به فراگيري آواز مشغول بوده اند و در اين ميان همچنين مي توان به كساني چون آقايان افتخاري ، سراج ، بيژن كامكار، شهرام ناظري ، مرحوم بسطامي و خانم مهرعلي و... اشاره كرد كه به صورت موردي و جسته وگريخته رديف هاي آوازي را خدمت استاد شجريان گذرانده اند.

حال چه شده كه ايشان با چشم پوشي از سابقه چندين ساله و عمري فعاليت هنري اين هنرمندان ، زحمات و تلاش هاي شبانه روزي و طاقت فرسايشحميدرضا نوربخش از شاگردان استاد شجريانان را ناديده گرفته و با چشم دوختن به چند نفر هنرجويي كه به تازگي افتخار شاگردي استاد را كسب كرده اند خيال خود را از بابت آينده آواز راحت مي بيند واقعا جاي تامل دارد.

اگر توجه داشته باشيم كه كلاسهاي استاد در اين  دوره و براي اين هنرجويان جديد تنها سالي 5 يا 6 جلسه  و شيوه تدريس هم گروهي و تنها از روي سي دي و نوار كاست هاي از قبل خوانده شده استاد مي باشد موضوع جالب تر هم خواهد شد.

لازم مي دانم كه به صراحت اعلام نمايم كه به هيچ وجه منكر استعداد و توانايي هنرجويان جديد استاد شجريان نبوده و نيستم و حتما ويژگي هاي بارز اين افراد در زمينه آواز باعث شده تا شاخص ترين چهره موسيقي ايران عليرغم مشغله هاي فراوان و آن در سن به قول خودشان بازنشستگي به آموزش اين افراد ترغيب قاسم رفعتي از شاگردان استد شجريانشود.

اما هيچ كدام از اينها دليل كافي براي ناديده گرفتن حقوق شاگردان قديمي استاد كه اكنون خود استاداني مجرب بوده و بسياري از هنرجويان كارگاه نيز شاگردان آنها بوده و هستند نمي باشد.

به ياد بياوريم كه در سالهاي خانه نشيني استاد و در شرايط سخت تحريم موسيقي و در دوره اي كه اميدي به اجراي موسيقي نمي رفت ، شاگردان قديمي استاد با عشق و انگيزه بالا چندين سال از عمر خود را صرف يادگيري آواز كردند . حتي برخي از ايشان به توصيه استاد تا سال هاي سال از اجراهاي عمومي و كنسرت چشم پوشي نمودند.علي جهاندار از شاگردان استاد شجريان

سخن در اين رابطه به درازا خواهد كشيد و من هم قصد ندارم وارد حاشيه هاي استاد و شاگردان قديمي ايشان  بشوم .اما فكر مي كنم استاد مي توانست با توضيح بيشتر در باره اينكه در اين كارگاه آواز استعدادهايي را ديده كه در صورت تلاش و پشتكار مي توانند حرفي در آينده موسيقي آوازي داشته باشند ، به گونه اي اظهار نظر كند كه تبعاتي به دنبال نداشته باشد.

تبعاتي كه حداقل هاي آن نارضايتي شاگردان قديمي استاد و غرور كاذب بعضي از هنرجويان جديد بوده است.



ارسال شده در: Sun 25 Jul 2010 :: 9 AM :: توسط : کامران حدادی
چند کلام از افتخاری درباره شجریان

چند روز پیش داشتم مرحوم مجله ایران دخت که در دوران حیاتش حسابی پروبال گرفته بود را می خواندم مصاحبه از علیرضا افتخاری در آن دیدم که نظراتی درباره استاد شجریان در آن مصاحبه ارائه کرده بود.

خواندنش خالی از لطف نیست.

والله به هر کسی که بگویید، همین کلمه و همین نام را می‌برد. من صدای استاد شجریان را هم می‌پسندم و هم گوش می‌کنم. هم صدایش را دوست دارم و هم شخصیتش را دوست دارم. این را هم بگویم که آدم با معرفتی است. چون من از سال ۶۰ ایشان را می‌شناسم. از سال ۶۰ که توی تهران، در خانه‌ی هیچ‌کس به‌روی من باز نبود ـ حتی اصفهانی‌هایی که مقیم مرکز بودند و در تهران زندگی می‌کردند ـ تنها کسی که در خانه‌اش به‌روی من باز بود، محمدرضا شجریان بود. عشق من از همان‌جا درگرفت؛ وگرنه من اصلاً نمی‌خواستم خواننده بشوم. اصلاً نمی‌خواستم بیایم تهران. این‌ها در اثر تشویق‌های محمدرضا شجریان بود. این هم که می‌بینید من گاهی آواز نمی‌خوانم، می‌بینم شجریان می‌خواند و خوب هم می‌خواند. من شجریان را خیلی دوست دارم و خیلی خوشحالم که خواننده‌ای بین اساتید هست به‌نام محمدرضا شجریان. شاید چند سال هم هست که ایشان را ندیدم و نمی‌خواهم خدای‌ناکرده مدح کسی را هم بگویم؛ ولی انسان بسیار خوبی است.


من یک آوازی خوانده بودم قدیم با نی استاد محمد موسوی. یکی از دوستان می‌گفت آقای محمدرضا شجریان تا ۴ صبح این آواز را می‌شنیدند. آواز هم این بود که «رفیق مهربان و یار همدم / همه‌کس دوست می‌دارند و من هم» غزل سعدی بود و ایشان تا ۴ صبح گوش می‌کردند و تحت تأثیر قرار گرفته بودند. هر چه هم به آقای موسوی گفته بودند این کیه، او هم نمی‌گفت! حالا هم اگر یک روز به من بگویند این سبک را نخوان؛ گوش می‌کنم. صادقانه می‌گویم. چون آوازهای خوبی خوانده، من هم می‌نشینم گوش می‌کنم. می‌گویم مسئله‌ای نیست، آوازش را شما بخوانید؛ تصنیفش را من می‌خوانم. چه ایرادی دارد؟


این جوان‌هایی که این سال‌ها کار آواز می‌کنند، همگی‌شان ماشاالله خوب می‌خوانند و خدا را شکر همگی هم موفق‌اند؛ اما نمی‌روند خودشان را پیدا کنند. چون همه عاشق شجریان‌اند. خب ایشان هم یک آنی دارند که هر کس رفت خدمت‌شان، مثل خودشان می‌شود. یعنی از آن به بعد می‌خواهد عین آقای شجریان بخواند. البته هنوز مثل من کسی نیامده (با خنده)! اگر می‌آمد من را اذیت می‌کرد. مشابه آقای ناظری آمده، مشابه آقای شجریان چند تا آمدند؛ اما هنوز حس افتخاری را کسی نتوانسته بگوید. چون صدای من لب تیغ است. نه این طرفی، نه آن طرفی. من از یک‌جایی می‌خوانم که هر جوری بخواهی تقلیدش کنی، می‌گویی نه! این توی جاده نیست. لب دره است. از لب دره حرکت می‌کند این صدای من! باور کنید به گونه‌ای تو جاده نیست که بتوانی تقلیدش کنی...



ارسال شده در: Wed 14 Jul 2010 :: 8 AM :: توسط : کامران حدادی
چقدر خبر بد؟

چه حال بدی دست می دهد که بعد از یک روز کاری پرمشغله اولین خبری که در اینترنت بخوانی درگذشت استاد پایور باشد.

خبر بد پشت خبر بد.

هنوز داغ استاد مشکاتیان بر دلمان است که خبر استاد پایور را می دهند.

استاد پایور حق بزرگی بر گردن موسیقی سنتی دارد که با قلم ناتوان قابل ذکر نیست .این قدر حالم بد شد از این خبر که هیچ مطلبی نمی توانم بنویسم.

به همه دوستداران هنر و ایشان تسلیت می گویم.

روحش شاد.



ارسال شده در: Thu 10 Dec 2009 :: 7 AM :: توسط : کامران حدادی
اعتراف به قتل مرحوم مشکاتیان

از آنجائیکه یکی از بارزترین صفات ما ایرانیان ، مرده پرستی است ، همین اصل باعث شد تا با درگذشت مرحوم مشکاتیان سیل اشک ها روان شود و هر کس به فراخور حال و موقعیت خود ، از ایشان یادی کند.

هنرمندان ، هنردوستان ، دوستان دور و نزدیک ، وبلاگ نویسان ، روزنامه نگاران و خلاصه هر کسی اگر حتی یک بار هم ایشان را از نزدیک دیده بود یا درباره اش شنیده بود شروع کرد به گفتن  و نوشتن.

حرکتهای خوبی هم شروع شد که یاد ایشان گرامی داشته شود.

در این میان و در همهمه بحثها و مطالب ، موردی که استاد درویشی درباره قتل مرحوم مشکاتیان به آن اشاره کرد بسیار قابل تامل بود.

محمد رضا درویشی در سخنان کوتاهی بر سر جنازه مشکاتیان گفت "پرویز مشكاتيان نمرد، او به قتل رسيد و نه به‌دست يک شخص، بلكه توسط شرايط ناجوانمردانه‌ی فرهنگی كه چند نسل در كشور ما حاكم بوده است".

این مطلب دربسیاری از وبلاگها و سایتها و دیگر مطالب مربوط به مرحوم مشکاتیان منعکس شد.

عده ای هم به کالبد شکافی مناسبات استاد شجریان با مرحوم مشکاتیان پرداختند.

در این میان اتهامات سنگینی به استاد شجریان وارد شد که یکی از آنها اتهام برای بایکوت مرحوم مشکاتیان با عدم اجازه به شاگردان آواز، برای همکاری با مرحوم مشکاتیان بود.

به هرحال استاد شجریان هم که پدر بزرگ فرزندان مرحوم مشکاتیان محسوب می شود در مراسم وی ، اشک ریخت و با عقده ای به گلو خواند.

شخصاً و به عنوان کسی که تنها ساعاتی را با مرحوم مشکاتیان در اهواز دیدار داشتم ، از این نوع برخوردها آنهم در روزی که دیگر برای تنهایی مشکاتیان کاری نمی شود انجام داد بسیار ناخشنود هستم .

مطمئن هستم همین کسانی که امروز شجریان را متهم می کنند ، دنبال شاگردان او می گردند تا سرنخی درباره تهمت هایشان بیابند ، سهمشان در مرگ مرحوم مشکاتیان به اندازه همان کسانی است که استاد درویشی از ایشان یاد کرد.

این حجم مطالب که درباره مرحوم نگارش شد اگر در زمان حیاتش نشر می یافت ، ایشان هم این قدر منزوی نمی شد.

باز هم مطمئن باشید همین کسانی که به اختلافات قدیمی دامن می زنند ،فردا برای شجریان که هم ضجه می زنند و گریبان می درند و دنبال متهمی دیگر می گردند.

 



ارسال شده در: Sun 22 Nov 2009 :: 10 AM :: توسط : کامران حدادی
تسلیت
در گذشت استاد پرویز مشکاتیان را تسلیت می گویم.

ارسال شده در: Tue 22 Sep 2009 :: 8 AM :: توسط : کامران حدادی
اثر جدید استاد شفیعی

من جدا گریه کنان .. ابر جدا ...عنوان اثر جدیدی در موسیقی سنتی است که استاد مظفر شفیعی خوانندگی آنرا به عهده داشته است.اثر جدید استاد شفیعی

استاد شفیعی از آن دسته هنرمندانی است که هیچگاه ازهنر موسیقی برای نیل به اهداف مادی استفاده نکرده است وگرنه همان 16 سال شاگردی پیوسته نزد استاد شجریان ، سوای استفاده از محضر استاد مهرتاش برای ارائه دست کم سالی یکی دو اثر کفایت می کرد.

هر چند که امروزه نورسیده هایی در عرصه موسیقی حاضرند میلیونها تومان هزینه کنند تا یک اثر به نام آنها به بازار موسیقی وارد شود.

یکی دیگر از وجوه تمایز آقای شفیعی در کار خوانندگی این است که علیرغم آشنایی 30 ساله با استاد شجریان که بیش از نیمی از این مدت را به شاگردی ایشان گذرانده ، دارای سبک مخصوص به خود و مستقل از موسیقی آوازی استادشجریان است .همچنین وی با پیگری و تداوم در بررسی آثار آوازی قدما و مکاتب آوازی توانسته است برخلاف دیگر شاگردان استاد شجریان ، اتهام طفیلی بودن را از خود رفع کند.

استاد شفیعی علاوه بر این اثر ، کنسرتهای موفقی نیز در داخل و خارج از کشور داشته و بیشتر وقت خود را به آموزش شاگردان می گذراند .

بهرحال اثر حاضر که به صورت سی دی در دسترس علاقه مندان موسیقی سنتی قرار گرفته ، حاصل کنسرت موفق ایشان با گروه ماهریز است که نوازندگان آن از جوانان خوش آیته موسیقی محسوب می شوند.

این گروه هم فارغ از هیاهوهای تبلیغاتی از سال 81 کار خودشان را آغاز کرده اند.

قطعات اجرا شده درکار مشترک آقای شفیعی و گروه ماهریز شامل 7 قطعه است که هرکدام از 7 نفر اعضاء آن کار تکنوازی  وآهنگسازی قطعات را به عهده داشته اند.

به نقل از بروشور این اثر ، شاید مناسب ترین تعریف از گروه ماهریز ، تعریف پازلی باشد که هر قطعه از آن علاوه بر شخصیت مستقل و کالبدی واحد و حفظ فردیتش ، خود کامل کننده کل اثر است .

در هر صورت شنیدن این اثر را دوستان هنرمند و خصوصاً علاقه مندان آواز و آنها که به دنبال صداهای تازه هستند توصیه می کنم.

 قصد داشتم قسمتی از آن را در سایت قر ار دهم اما فکر کردم شاید صاحبان حقوق مادی و معنوی آن راضی نباشند.



ارسال شده در: Wed 16 Sep 2009 :: 10 AM :: توسط : کامران حدادی
جنجال ذوالفنون

"جنجال سازهای شجریان" تیتر روز نامه وطن امروز است که مطلبی درباره اختلاف نظر چند نفر از نوازندگان و سازسازها را در شماره 21 مرداد ماه خود درج کرده است .

در مطلب مذکور که اتفاقاً مغرضانه و هدفنمند برای تخریب شجریان تنظیم شده ، با جلال ذوالفنون ، رضا عبادی، اردوان کامکار ،یوسف پوریا و محمدرضا ژاله مصاحبه هایی انجام شده است که دراین میان بیشترین خوراک روزنامه را جلال ذوالفنون و با گفتن جمله " سازهای شجریان مزخرف است " تدارک دیده  است.

ذوالفنون ادعا کرده است که ،"کارهای شجریان فاقد نوآوری است".

درجای دیگری هم اظهار نظر عجیب و غریبی کرده و می گوید ، "حرف زدن ایشان (شجریان) درباره ساز مثل این است که من بیایم جلوی یک متخصص کامپیوتر از کامپیوتر صحبت کنم ، دفاع هم بکنم .این حماقت است.به نظر من سازهای او بسیار مزخرف است "!

باور کنید به عنوان یک روزنامه نگار هیچ وقت به  خود اجازه  نخواهم داد تا چنین ادبیات سخیفی حتی از بزرگترین مردان روزگار از قلمم جاری شود.

هنوز هم تصور اینکه جلال ذوالفنون این قدر ناشیانه سخن رانده باشد مشکل است.

چرا که اندک تحقیق در نوع آثار محمدرضا شجریان مشخص می کند که وی حتی در جزیی ترین انواع آثارش نیز  تا چه حد مکلف به نو آوری است.

ضمن اینکه در دورانی که اکثر آواز خوانها درگیر طول زمان چهچه زدن بودند و موسیقی آنچنانی اجرا می کردند ، این شجریان بود که طفیل بنان و قوامی با رو کردن به شعر نو حرکت نوینی را هم پایه گذاری کرد.

پرکن پیاله را با شعری از مرحوم مشیری و نوای ویلون مرحوم بدیعی و تنظیم فریدون شهبازیان از جمله این آثار است که بعدها با داروک محمد رضا لطفی ادامه یافت و در عصر حاضر هم آثاری با علیزاده و کلهر که نیازی به یادآوری مجدد نیست .

سوای آثار شجریان که به وضوح و از نوع آهنگ و اشعار می توان رنگ  و بوی ابداع را از آنها شنید ، به شخصه و به عنوان یک خواننده که بیشتر از 20 سال با آثار او زندگی کرده ام ، تاکنون یک درآمد مشابه مثلاً در دهها دستگاه شوری که خوانده  است ، نشنیده ام .

حال باید دید که نوآوری از منظر جلال ذوالفنون چیست؟

آیا سه تار را در گیتار قرار دادن و اجرای موسیقی پاپ با ساز سنتی  نو آور ی است ؟

درباره بخش دیگر اظهارات عجیب جلال ذوالفنون که به تخصص کامپیوتر و ....اشاره کرده ، باید این سوال را پاسخ داد که آیا 50 سال سابقه در نوازندگی سنتور و دیگر سازها توسط شجریان که در بعضی از آثار خصوصی وی قابل شنیدن است ، برای اثبات نوازندگی او کافی نیست؟

آیا بهره گیری از دانش ساز سازی استاد قنبری مهر برای بهبود کیفیت سنتور و نیم قرن تجربه در ساختن سنتور برای اثبات سابقه شجریان در ساز سازی کافی نیست؟

آیا کسی در ایران سراغ دارید که بیشتر از شجریان به صوت موسیقیایی آشنایی داشته باشد؟

آیا کسی در ایران سراغ دارید که بیشتر از شجریان اجرای صحنه ای د اشته باشد؟

اینکه ذوالفنون سازی سازی شجریان را به"سخن گفتن درباره کامپیوتر در جلوی متخصص کامییوتر " تشبیه کرده و آنرا "حماقت " می خواند ، بسیار نسنجیده و از روی بی فکری است .

چون شجریان در خصوص موضوعی اظهار نظر وتحقیق کرده که به آن آشنایی  دارد و نتیجه تحقیقات او ساز است که دقیقاً با تخصص شجریان به عنوان یک موسیقی دان پیشکسوت که عمری صدای سازهای بزرگان موسیقی را شنیده  در ارتباط است .

در این جا لازم به یادآوری است که من به هیچ وجه قصد دفاع از ساز سازی شجریان را ندارم و اصولاً در جایگاهی هم نیست که درباره ساز سازی یا صدای سازهای او اظهار نظری تخصصی کنم ، اما روی سخن من با جلال ذوالفنون و امثال وی است که با این همه سابقه در موسیقی به اندازه جایگاه بالایی که دارند سخنرانی نکرده و بی توجه به اصول اخلاقی حرمت شکنی می کنند.

بهتر بود ذوالفنون یکی از سازهای شجریان را دست می گرفت و در حضور رسانه ها با آن نوازندگی می کردو سپس نقاط ضعف و قوت آنرا بر می شمرد که به یقین شجریان هم از این موضوع اسقبال می کرد.

به نظر من ذوالفنون حتی به حرمت آن اجرای خصوصی در دی ماه 57 که با شجریان و محمد موسوی و عیلزاده داشت نباید اجازه می داد تا سخنانش دستمایه چند نشریه جهت دار شود و نقطه تیره ای نیز در کارنامه موسیقی اش ثبت شود.

در پایان ذکر این نکته را ضروری می دانم که بر عکس نظر ذوالفنون که خودشان فقط سه تار نواخته اند، سازساز برجسته ای چون محمدرضا ژاله معتقد است که "سازهای شجریان عناصر لحن و صدای منحصر به فرد را که از خصوصیات ابداع و نوآوری است رعایت کرده و توانسته است به بهترین شکل آنرا ارائه کند".وی تاکید کرده که " هیچ اشکالی ندارد که شجریان سازهایش را در یکی دو کنسرت امتحان کند تا نواقص کار دستش بیاید."



ارسال شده در: Sat 29 Aug 2009 :: 9 AM :: توسط : کامران حدادی
هدف استاد شجریان

هر چند که هنرمند باید در همه عرصه های اجتماعی با مردم همراه باشد و در واقع این مردم هستند که به کار هنرمند شخصیت می دهند.

اما به عنوان نظر شخصی حرکت استاد شجریان را با همه احترامی که برای ایشان قائل هستم در جریانات اخیر در شان این هنرمند جهانی نمی د انم.

تعجب می کنم استاد که برای انتخاب یک شعر و غزل مناسب در کنسرتهایشان چند ماه وقت  صرف می کنند ، این طور بی محابا اظهارنظرهایی کنند که وجه هنری ایشان را دستمایه هتاکی چند هنرنشناس قرار دهد.

یکی از دوستانم از قول استاد عالم و فیلسوف ، مرحوم علامه جعفری نقل می کرد :

استاد علامه جعفری درباره سوال شیعه یا سنی بودن شعرایی چون مولانا یا حافظ معتقد بود اصلا ایشان به گونه ای رفتار کرده اند که ما در هیچ دوره تاریخی نمی توانیم قضاوت درستی دراین باره داشته باشیم .( همه جهان اصرار دارند که ایشان را متعلق به خود بدانند.اگر دقت کنید ترکها و افغانها و حتی یکی دو تا کشور عربی معتقدند مولوی متعلق به آنها است ).

به نظر من هنرمندی مثل استاد شجریان و امثال ایشان که دارای اعتبار جهانی هستند باید طوری رفتار کنند که همیشه مشی مستقل داشته باشند و در واقع هنرمند باید جهان شمول باشد و متعلق به همه آحاد جامعه.



ارسال شده در: Mon 10 Aug 2009 :: 8 AM :: توسط : کامران حدادی
خانواده خلاق و با اخلاق موسیقی دان

در میان خانواده های موسیقی در ایران ، خانواده ناصح پور را می توان یکی از موفق ترین ها بر شمرد.

اگر فاکتورهای اخلاقی و حرفه ای را از شاخص های پیشرفت در موسیقی فرض کنیم ، این خانواده همه این شرایط را دارا می باشند.

استاد ناصح پور که معرف حضور همه هنرمندان و هنردوستان خصوصاً خوانندگان هستند.استاد ناصح پور

موسیقی دانهای بسیاری در مکتب درس ایشان آموزش دیده اند که هرکدام از آنها اکنون جایگاه ویژه ای در موسیقی ایران دارند.

استاد پرکارترین مدرس موسیقی نیز هستند که معروف است بیش از ۴۰۰۰ هزار شاگرد داشته اند که از جمله آنها می توان از آقای صدیق تعریف، محمد ملاآقایی و ...نام برد.

استاد ناصح پور که به اعتقاد من حق مطلب در موسیقی درباره ایشان ادا نشده ، از معدود هنرمندانی است که هیچگاه از موسیقی به عنوان پله برای رسیدن به خواسته های مادی استفاده نکرده است.

وی علیرغم د انش موسیقیایی بالا ، احاطه به تاریخ موسیقی ، تسلط بر موسیقی قدما و افتخار شاگردی مستقیم استادان بزرگی چون مرحوم دوامی در سالیان دور ، تمام هم و غم خود را صرف اشاعه موسیقی با در نظر گرفتن وجوه اخلاقی آن کرده است .

خوشبختانه 3 فرزند پسر ایشان هم نشان از پدر دارند .

آقایان پیمان ، پرهام و پویان علاوه بر شاگردی بزرگان موسیقی  دارای تحصیلات علمی  بالا هستند سه فرزند استاد ناصح پور هستند.ناصح پورها

یک جستجوی ساده در گوگل با اسامی این هنرمندان نشان خواهد داد که ایشان تا چه در موسیقی پیشرفت داشته و تلاش کرده اند.

کنسرتهای متعدد با گروههای معتبر خارجی، سمینارهای تخصصی در شهرهای اروپا ، اجراهای اختصاصی با هنرمندان مطرح اروپا، راه اندازی سایتهای چند زبانه درباره موسیقی ، تسلط به نواختن چند ساز، و.... در کنار اخلاق مداری از آنها موسیقی دانهای حرفه ای در معنای واقعی کلمه ساخته است.

به عنوان کمترین بنده هنر معتقدم حق این خانواده  در موسیقی سنتی ادا نشده است.هر چند که بعید می دانم  آنها حقی برای خود قایل باشند.



ارسال شده در: Mon 10 Aug 2009 :: 8 AM :: توسط : کامران حدادی
تاسف برای رسانه ها و خبرنگاران هنری

در خبرهای انگلیسی دیگر سایتهای موسیقی خواندم که استاد مظفر شفیعی و محمد معتمدی در جشنواره موسیقی باکو مقام کسب کرده اند.

 متاسفانه رویداد هنری با این اهمیت که در آن دو هنرمند کشورمان افتخار برای این سرزمین آفریده اند  مثل خود موسیقی مورد بی مهری قرار گرفت.

این همه اخبار و نوشته های سطحی و نازل در سایتهای و نشریات جور وا جور و رنگارنگ هر لحظه کار می شود اما کسی نمی داند مثلا در حال حاضر استاد نصرالله ناصح پور کجاست و چه می کند یا آقای شفیعی در آذربایجان چه خوانده که دیپلم افتخار گرفته است .استادمظفر شفیعی و کسب دیپلم افتخار جشنواره باکو

به عنوان یک فعال مطبوعاتی به همه همکاران عزیزم خصوصا پایتخت نشینان محترم صمیمانه تسلیت می گویم و به دوستداران هنر هم توصیه می کنم برای اینکه از قافله عقب نمانند یکی دو زبان خارجی یاد بگیرند.چون مثل اینکه اخبار هنری ما برای اجنبی ها بیشتر اهمیت دارند و آنها هم در این زمینه به روز هستند.

این هم لینک اخبار                            http://mugam.az/Performers.html

 http://www.opera-lyon.com/fileadmin/documents/pdf/iran_modele.pdf

 

 



ارسال شده در: Sat 18 Apr 2009 :: 9 AM :: توسط : کامران حدادی
استاد شجریان چه می کند؟

فعالیتهای اخیر استاد شجریان با گروه درخشانی واکنش های مختلفی در میان اهالی هنر وموسیقی وعلاقه مندان ایشان داشته است.گروهی معتقد هستند که این گروه در حد و اندازه استاد نبوده و نیست .حتی یکی دو نفری هم که از نزدیکان استاد محسوب می شوند از تصمیم واعتماد بی اندازه استاد شجریان به آقای درخشانی متعجب بودند.

من از دوستان عزیز و همراه این وبلاگ تقاضا دارم نظر خودشون را در این باره در همین قسمت نظرات بیان کنند.چون در حال تهیه گزارشی در این باره هستم که حتما از نظرات شما به نام خودتان در آن استفاده خواهم کرد.

 



ارسال شده در: Tue 10 Mar 2009 :: 12 PM :: توسط : کامران حدادی
مدعیان توخالی و صندلی های خالی کارگاه شجریان

اقدام بی سابقه و مثال زدنی استاد شجریان در برگزاری کارگاه آواز و استعداد یابی جوانان جویای ظرائف و رموز آواز خوانی هر چند که با کاستی و ایرادهای زیادی همراه بود ، اما محاسن این رویداد هنری بیش از معایبش جلوه می نمود.

از همان روز اولی که از تصمیم استاد برای برگزاری چنین برنامه ای مطلع شدم ، همواره سوالات بی شماری درباره چند و چون برگزاری این کارگاه ، نحوه حضور و معیارهای گزینش هنرجویان ، چگونگی تدرس استاد و اداره کلاسها با توجه به مشلغه ایشان و سرانجام این کارگاه و هنرجویانش ذهنم را به خود مشغول کرده بود.

نیم نگاهی به مطالبی که در این موضوع نگاشتم نیز گواه این مدعاست که همیشه سعی داشته ام تا با بیان نقاط ضعف این کارگاه ، زمینه برای پربار تر شدن آن فراهم آید.

جالب اینکه چند مورد از این نکته ها نیز در جراید منعکس شد تا جائیکه خود استاد نیز از برخی پیشنهادهای مطرح شده به طریقی مطلع شدند.

اکنون مسئله جدیدی طرح شده که شنیدن آن آه حسرت برلبان بسیاری از هنرجویان و علاقه مندان که آرزویشان تنها "دمی با دوست سر بردن " است را جاری می کند.

ماجرا از این قرار است که عده ای از آقایان به اصطلاح هنرجو که هنر را منهای اخلاق به نیکی فرا گرفته اند و از قضا به یمن بی برنامگی در نحوه انتخاب هنرجویان ، شانس حضور در کلاس درس استاد را پیدا کرده اند، قدر این موفقیت ممتاز و منحصر به فرد را ندانسته و در کلاس ها به بهانه های واهی شرکت نمی کنند.!!!

اسامی این آقایان که البته یکی دو کار ضبط شده هم دارند محفوظ بوده و وابستگی آنها به جریان خاص هنری نیز کاملاً مشخص.

حالا به بهانه های ایشان توجه کنید:

*یکی از این آقایان که البته نسبت نزدیکی هم با یکی از خوانندگان قدیمی و شاگردان اولیه استاد شجریان دارند از تذکر نکته ای از سوی استاد که برای پخته تر شدن صدایش به وی گفته شده بسیار ناراحت شده و شاید دیگر در کارگاه آوازی استاد حضور پیدا نکند !

*   یکی دیگر از این هنرجویان که چندی قبل هم کنسرتی با نوازنده بنام تار اجرا کرد گفته است سبک آموزش استاد و اینکه استاد گفته دقیقا طبق این سی دی که به شما می دهم برای جلسه بعد کار کنید با فرم آواز خوانی من مطابق نیست !

اینکه فردی شناخته شده مانند استاد شجریان ، که در تمام عمر هنری اش 5 یا 6 شاگرد خصوصی داشته است ، اکنون وقت گرانبهای خود را بدون هیچ چشم داشتی و تنها به امید انتقال تجربیات ارزشمندش به جوانترها به صورت هفتگی در اختیار ایشان قرار مید هد و این هنرجویان قدرنشناس و مدعی و توخالی باشند که در این موقعیت ویژه را ندانند ، از عجایب موسیقی دوران ماست.

در این باره چند پیشنهاد را قابل ذکر می دانم.

*  همان طور که استاد و برگزارکنندگان کارگاه بدون توجه به تبعات معرفی 40 یا 50 نفر در جراید به عنوان برگزیدگان کارگاه شجریان ، برای آنها اعتباری خریدند ، اکنون نیز لازم است لیست کسانی را که در این کلاسها شرکت نمی کنند را منتشر نمایند.

حداقل فایده این کار جلوگیری از سواستفاده های احتمالی از عنوان شاگردی شجریان است .

*بلافاصله به جای افراد غایب هنرجویانی که قابلیت درک محضر استاد را دارند جایگزین شود تا صندلی های خالی استاد را بی انگیزه نکند.

*  گزارش تصویری یا صوتی کنسرت در اختیار دیگر علاقه مندان نیز قرار گیرد تا هنرجویانی که به دلیل دوری مسافت و مشکلات اقتصادی در عین شایستگی امکان حضور در کارگاه استاد را نداشته اند از مباحث آن بهره مند شوند.

*  ترتیبی داده شود تا در سال حداقل یکبار آزمون مجدد برگزار شود تا دیگر هنرجویان نیز امکان حضور در محضر استاد را داشته باشند.بی شک افراد حاضر همه ظرفیت آواز خوانی جوانان نیستند

 

 



ارسال شده در: Tue 11 Nov 2008 :: 12 PM :: توسط : کامران حدادی
کنسرت اجباری و تکراری

به عنوان کسی که سوای دوران هنرجویی و فراگیری آواز دست کم ۲۰ سال با آثار استاد شجریان زندگی کرده ام و با توجه به تحقیقات و تجربیاتم معتقدم شنوندگان کارهای استاد اکثرا جز طبقه روشنفکر و مشکل پسند هستند که تنها صدا و موسیقی استاد شجریان آنها را اقناع می کند.

حال در این میان چه اتفاقی افتاده که هر بار صحبت نقد می شود کسانی هنوز معنای نقد را هم نمی دانند شمشیر را از رو می بندند نمی دانم.

باری در حال نوشتن گزارشی از کنسرت تکراری  استاد شجریان و گروه شنهاز بودم که سیل ایمیلهای توهین آمیز سرازیر شد .اما این باعث شد تا مطلبم را پخته تر بنویسم.

 گزارش مرا در روز شنبه آینده حتما بخوانید که به ذکر یک شب از کنسرت استاد شجریان و گروه شهناز خواهد پرداخت.امیدوارم کوتوله های هنرمند نما هم کمی ظرفیت داشته باشند.



ارسال شده در: Sat 18 Oct 2008 :: 1 PM :: توسط : کامران حدادی
کنسرت اجباری
درباره کنسرتهای رنجیره ای استاد شجریان به زودی مطلبی انتقادی خواهم نوشت.

ارسال شده در: Tue 14 Oct 2008 :: 1 PM :: توسط : کامران حدادی
استاد شفیعی تصانیف ناخوانده را می خواند

کنسرت استاد مظفر شفیعی به همراه گروه مهربانی در فرهنگسرای ارسباران برگزار می شود.

طی یک تماس تلفنی که با آقای شفیعی داشتم  در این باره گفت:در کنسرت برای نخستین بار 4 تصنیف قدیمی که راوی آنها مرحوم استاد عبدالله دوامی است  اجرا می شود که شامل تصنیف یارم به لا پیراهن و گفتمت دل مبند در مایه افشاری و ای دل به کوی او مرو و داد از این ، بیداد از این در دستگاه راست پنجگاه می باشند.

استاد شفیعی ادامه داد : این کنسرت به سرپرستی سلمان سالک و نوازندگی تار او به همراهی تنبک فرید خرمند ، نی احسان عابدی ، سنتور احمدرضا خواه و عود محمدباقر زینالی در دستگاه راست پنجگاه و آواز افشاری برگزار می شود.

بر اساس این گزارش اجرای رنگهای قدیمی از موسی خان معروفی از دیگر بخشهای این برنامه موسیقی خواهد بود.

گفتنی است گروه مهربانی با آوازاستاد  شفیعی روزهای سوم و سوم و چهارم مرداد در فرهنگسرای هنر به اجرای موسیقی سنتی خواهند پرداخت و بلیط این کنسرت از طریق موسسه آوای مهربانی و فرهنگسرای هنر  به علاقه مندان عرضه خواهد شد.

 



ارسال شده در: Mon 14 Jul 2008 :: 11 AM :: توسط : کامران حدادی
هشدار به استاد شجریان

کارگاه آوازی استاد شجریان آنقدر بازتاب داشته که اکنون نیازی به توضیح مجدد درباره آن نیست.اما نکته ای که من در همان روزهای اول به صورت جدی مطرح کردم و به مسئولان برگزاری کارگاه هم یادآور شدم ، بحث سواستفاده احتمالی از شرکت کنندگان در کارگاه بود.به این صورت که پیش بینی کردم برخی از این افراد ممکن است از لحظه ورود به کارگاه خود را شاگرد استاد شجریان معرفی کرده و تبعاتی را برای موسیقی آوازی بوجود بیاورند که ضررش بیشتر از محاسن کارگاه باشد.وقتی این موضوع را مطرح کردم تا حدی مورد استقبال قرار گرفت اما تدبیری برای آن اندیشیده نشد حتی روزنامه اطلاعات هم این موضوع را از طرف من نقل کرد.

اما اکنون شاهد هستیم که این اتفاق در گوشه کنار مملکت افتاده و هر از گاهی از جایی کسی سر بر می آورد و خود را شاگرد شجریان معرفی می کند و حالا باید دید که از این جعل عنوان چه استفاده ها که نمی برد.

نمونه آنرا به چشم و گوش خود دیدم و شنیدم .جوانی از تربت جام سر کلاس یکی از اساتید تست آواز می داد و نمیچه همایونی آنهم خارج و فالش خواند.

استاد پرسید از که یاد گرفتی این همایون را.جوان تربت جامی که بنده خدا از همه جا بی خبر رنج اتوبوس سواری را تا تهران تحمل کرده بود و آمده به اصطلاح خودش پدیده ای در آواز شود ! گفت از یکی از شاگردان استاد شجریان در مشهد به نام آقای خ ....

هر چه بیشتر پرسیدیم کمتر ایشان را شناختیم.استاد که خود از شاگردان شجریان بود گفت همچین کسی را به عنوان شاگرد شجریان نمی شناسم.

جوان هم اصرار که آقای خ شاگرد استاد شجریان است .

بالاخره  متوجه شدیم که آقای خ از کسانی بوده برای کارگاه آوازی استاد شجریان تست آواز داده است !!

خوب حالا حدیث مفصل بخوانید از مجمل ...........



ارسال شده در: Wed 9 Jul 2008 :: 11 AM :: توسط : کامران حدادی
بزرگترین ضعف استاد شجریان

آیا تا بحال به این فکر کرده اید که بزرگترین ضعف استاد شجریان چیست؟

امیدوارم تعصب مانع این نشود که قبل از خواندن این مطلب مرا متهم به آنچه نمایید که نیستم .

قبلاً باز هم برای آن شائبه ای از نوشتن این مطلب در ذهن علاقه مندان دو آتشه آقای شجریان بوجود نیاید  باید عرض کنم که در زمینه آواز بیش از هر چیز مدیون استاد شجریان و شیوه آوازی ایشان هستم و تمام زندگی من تحت الشعاع آن نوع از موسیقی است که ایشان در طول دوران هنری خود ارائه داده است.

اما تمام اینها باعث نمی شود تا از کنار بعضی مسائل بی تفاوت گذشت.آنهم مسائلی که به واسطه ارتباطشان با هنرمندی مثل شجریان که الگوی بسیاری از جوانان در موسیقی است،  ممکن است خسارت جبران ناپذیری به نمیچه هنری که باقی مانده وارد کند.

باری بحث ما بر سر بزرگترین ضعف استاد شجریان در موسیقی آوازی است .

گزافه گویی است اگر بخواهم از نقش بی بدیل ایشان در آواز سنتی سخن بگویم و لازم به توضیح است که ضعف استاد هیچ ارتباطی به کار هنری ایشان ندارد.

نگاهی به زندگی هنری استاد شجریان نشان می دهد که ایشان چه فراز ونشیب هایی سختی را پشت سر گذاشته تا به این درجه هنری رسیده است .

از مخالفتهای پدر تا شرایط و اوضاع موسیقی در قبل از انقلاب و تحریم آن در بعد از انقلاب که آقای شجریان آنرا تجربه کرده است تا مرارتهای ایشان در فراگیری و خوشه چینی ار محضر بزرگان موسیقی از این جمله است .

صحبت از بزرگان موسیقی و شاگردی شجریان نزد ایشان شد.

نگاهی کوتاه به بیوگرافی دستنوشته خود آقای شجریان نشان می دهد که چه بزرگانی در سرنوشت هنری او موثر بوده اند.

استادان بنان ، تاج ، ادیب ، پایور ، عبادی ، بهاری ، برومند و دوامی و....هر کدام از این نامها برای به عرش رساندن هر هنرمندی کافی است .

اکنون شجریان عصاره ای از هنرمندان تاریخ ساز موسیقی ایران است با دنیایی از تجربه شخصی که ماحصل تلاش خود او است .

اما استاد برای ترویج این هنر و میراث به جا مانده از اساتید چه کرده است ؟

حتماً به کنسرتها و کارهای هنری و کاست های متعدد ایشان اشاره خواهید کرد.آیا صرف ارائه اثر و برگزاری کنسرت برای ترویج این هنر ظریف و دقیق کافی است ؟حتما تائید خواهید کرد که نه !

زیرا در این صورت خود آقای شجریان هم فقط به همان آثار به جا مانده از مرحوم قمر و طاهرزاده که آوازش متاثر از آنهاست بهره می برد و هیچگاه این همه مشقت برای بهره مندی از محضر استادان زمان را متحمل نمی شد.ضمناً خود ایشان هم بارها تاکید کرده که برای فراگیری آواز فاکتورهایی از جمله استاد مجرب ضروری است .

حالا خود استاد شجریان برای آموزش چکار کرده است؟آیا تربیت 5 یا 6 شاگرد که آنها هم به قول خودشان بجز سرلک و همایون ازنیمه راه شاگردیش را کرده اند برای گسترش میراثی که در سینه دارد کافی است ؟

البته می دانیم که ماهیت کنسرتهای متعدد و کارهای اجرایی است که استاد را از آموزش بازداشته اما هیچکدام از اینها باعث نمی شود تا از تکلیف آقای شجریان و کوتاهی ایشان در آموزش چشم پوشی کرد.از روند کارگاه آوازی پر حاشیه استاد هم که خبر موثقی در دست نیست و با این مشغله به نتیجه آنهم نمی توان امید داشت .

در هرحال من این نکته را به عنوان بزرگترین نقطه ضعف استاد شجریان بر می شمرم.



ارسال شده در: Wed 2 Jul 2008 :: 11 AM :: توسط : کامران حدادی
به هر هنرمندی رای ندهیم

یکی از مهمترین رویدادهای  موسیقی که هم اکنون در جریان است ، انتخابات کانونهای خانه موسیقی است که در این میان کانون خوانندگان موسیقی سنتی از جایگاه ویژه ای برخوردار می باشد.مظفر شفیعی

این کانون با بیش از 1000 خواننده عضو جایگاه مناسبی برای پیگیری خواسته های صنفی خوانندگان بوده که سروسامان دادن به وضعیت بیمه درمانی ،پیگیری مسکن ، ساماندهی آموزش و مواردی از این دست حاصل تلاش هیات مدیره کانون خوانندگان است .

اعضای این کانون در حال حاضر حمید رضا نوربخش ، هنگامه اخوان ، نصراله ناصح پور ، مظفر شفیعی و عبدالحسین مختاباد می باشند.

از نکات جالب توجه در هنگام برگزاری انتخابات کانونهای موسیقی می توان به تبلیغات گسترده بعضی از نامزدها اشاره کرد.

مثلاٌ شگردهای آقای کیوان ساکت نوازنده نامی تار برای جلب آرا نقل محافل موسیقی است .از ارسال پیام کوتاه تا نمایش تابلوهای نقاشی که گویا از همسرمختاباد ایشان بوده تا جریانات عجیب وغریبی که آقای فاضل جمشیدی در خبرگزاریها بوجود آورد همه نشان از رقابتی تنگاتنگ برای کسب کرسیهای هیات مدیره کانونها موسیقی بود.

در یکی از این موارد آقای فاضل جمشیدی خبر از ائتلافی میان چند نفر از هنرمندان طراز اول برای شرکت در انتخابات داده بود.هنگامه اخواننصرالله ناصح پور

خوشبختانه اساتیدی چون آقای ناصح پور فریب این جریانات را نخورده و با ذکاوت خودشان را از این ماجرا کنار کشیدند و رسماً در خبرگزاریها اعلام کردند که به هیچ جریان و ائتلافی وابسته نیستند.(برای اطلاع بیشتر می توانید اخبار مربوط به این جریانات را در سایتها مطالعه کنید).

در این میان سوالی که ذهن مرا به خود مشغول کرده و شاید سوال بسیاری از هنرمندان و علاقه مندان موسیقی باشد این است اصلاً نهادی مثل خانه موسیقی وکانونهای مختلف آن چرا باید در هنگامه انتخابات دستخوش این اتفاقات شود.آیا واقعاً حضور در هیات مدیره کانون موسیقی آنقدر ارزش دارد که به هر بهایی برای بدست آوردنش دست برد؟

خوشبختانه علیرغم جار و جنجالهای تبلیغاتی ،اعضاء کانون خوانندگان افراد شایسته ای را انتخاب کردند.جالب اینکه در اکثر کانونها کسانی انتخاب شدند که جریانات عجیب و غریب برای تبلیغات بوجود نیاورده بودند.حمید رضا نوربخش

مثلاً در کانون خوانندگان آقایان نوربخش ، ناصح پور ، شفیعی و مختاباد و سرکار خانم اخوان انتخاب شدند که خوشبختانه سوابق هنری و مدیریتی همه ایشان در دسترس می باشد.

امیدوارم که همه اعضاء خانه موسیقی افراد دارای صلاحیت را به کانونها بفرستند .

 



ارسال شده در: Sat 28 Jun 2008 :: 7 PM :: توسط : کامران حدادی
آدرس جدید وبلاگ
با این آدرس هم وبلاگ در دسترس می باشد.

Http://awazedel.ir



ارسال شده در: Sat 14 Jun 2008 :: 6 AM :: توسط : کامران حدادی
شجریان متحول شده یا مسئولان و امکانات ؟!

 

زلزله بم بهانه ای بود تا آقای شجریان دوباره کنسرتهایش در ایران را از سر بگیرد.البته انگار خود ایشان هم از این بابت بسیار راضی است.زیرا اکنون فاصله زمانی کنسرتهای ایشان در ایران که روزگاری دیدنش آرزوی هر  علاقه مندی  بود ، حتی به یکسال هم نمی رسد و اخیراً ایام آن به 7 روز هم رسیده است .اینکه شرایط فرهنگی ، همکاری مسئولان و امکاناتی چون سالن که آقای شجریان همیشه منتقد اصلی آنها بوده و گله شکایت داشته است ، در این دو سه ساله دچار چه تحولی شده که باعث تغییر رویکرد ایشان شده ، جای سوال دارد.

یکی دیگر از موارد قابل ذکر که تقریباً داد همه علاقه مندان را در آورده ، نحوه فروش بلیط کنسرتها است.

متاسفانه در حالی که هنوز زیر ساختهای لازم برای خرید و فروش  از طریق اینترنت در ایران فراهم نشده ، مسئولان برگزاری کنسرتهای آقای شجریان ، اصرار بر فروش بلیط به صورت اینترنتی دارند.معتقدم اگر مسئولان برگزاری کنسرت این چند موضوع را بررسی می کردند در تصمیم و اصرار خودشان تجدید نظر می کردند.مواردی  چون

1-     چگونگی دسترسی شهرهای کوچک به خصوص مناطق کمتر توسعه یافته مانند روستاها به اینترنت و سرعت لازم برای ورود به سایت

2-     اشکال و ایراد های فنی فراوان به سایت فروش بلیط از جمله عدم پهنای باند کافی که باعث ترافیک شده و این به خصوص در مناطقی که از سرعت اینترنت کافی بهره مند نیستند به نوعی حقوق دیگران را پایمال می کنند.چون در واقع عدالت در توزیع بلیط را رعایت نشده است

3-     تغییرمرتب یا بهتر است بگوییم نامرتب زمان رزرو بلیط که باعث سردرگمی علاقه مندان شد

4-     عدم اطلاع رسانی به هنگام از قیمت بلیط وچگونگی خرید آن

5-     در نظر گرفتن شیوه الکترونیکی برای پرداخت که اینهم با توجه به قطع مکرر شبکه بانکی کشور مانند حسابهای جام بانک ملت و یا عدم وجود شعبه بانکهای پارسیان و سامان در شهرهای کوچک باعث نگرانی علاقه مندان برای پرداخت به موقع بهای بلیط شده است .

مواردی بسیار دیگری از قیمت بلیط ها و چگونگی نرخ گذاری با توجه به موقعیت صندلی های سالن وزارت کشور که محل برگزاری کنسرت است تا مدت طولانی 7 شب اجرا که خستگی ناشی از آن به کیفیت کنسرت تاثیر خواهد گذاشت در این میان مطرح است که پرداختن به آنها را به فرصتی دیگر و بعد از اجرای کنسرت می گذاریم .(همگان به یاد دارند که کنسرت قبلی آقای شجریان که بلافاصله بعد از بازگشت ایشان از اروپا انجام شده دچار چه بی نظمی بود تا جائیکه حتی صدا در کنسرت قطع و آقای شجریان هم به این موضوع با تاخیر در حضور به روی صحنه واکنش نشان داد).

اما در مجموعه انتظار می رفت تا مسئولان برگزاری کنسرت با استفاده تجارب کنسرتهای قبل که با این روش فروش بلیط همراه بوده است ، شرایط مناسب تری را برای علاقه مندان فراهم می کردند. نگاره به عنوان یک علاقه مند و شاگرد غیر مسقیم ایشان با توجه به دسترسی به سرعت بالای اینترنت در شهرستان به زحمت توانستم  بلیط رزرو کنم که امروز صبح در کمال تعجب دیدم در قسمت پنل شخصی من نوشته شده شما هیچ بلیطی رزرو نکرده اید.!؟!!

از آقای شجریان  به عنوان برجسته ترین و شناخته شده ترین چهره موسیقی ایران در دنیا انتظار می رود تا تدابیر مناسبتری برای برگزاری کنسرت در ایران بیاندیشد تاهمه به صورت برابر از کنسرت ایشان بهره مند شوند.



ارسال شده در: Sun 1 Jun 2008 :: 8 AM :: توسط : کامران حدادی
هنرمند نماها وهاله تقدس

متاسفانه ما هنوز تعريفي از هنرمند واقعي نداريم.

هنرمند واقعاً چه كسي است ؟كسي كه آلبوم هايش فروش بالايي دارد و از كثرت آلبوم در صدر است ؟

كسي كه به بهانه مردمي بودن در هر سوراخ و سنبه صدا وسيما مي توان يافتش؟كسي كه هنرارزشمند موسيقي را كه به بهاي جواني و گذر عمر وسخاوت اساتيد فرا گرفته به ارزاني و باز هم به بهانه واهي حمايت از نشر فدا مي كند؟

متاسفانه با مطلب قبلي من درباره خاطره يكي از اساتيد آواز درباره آقاي افتخاري برخوردي شد كه هيچ پشتوانه فكري و فرهنگي در پي آن نبود.

مطالبي كه در نقد اين مطلب براي من ارسال شده در حد همان موسيقي هاي روحوضي بود كه بيشتر از روي تعصب بود يا تفكر.

علاقه مندان  برخي از هنرمندان هم مثل طرفداران قرمز آبي شده اند كه همديگر را از بي نزاكتي بي نصيب نمي گذارند.خوب است كه وبلاگ امكان پرتاب مواد محترقه را ندارد .

بهرحال ايجاد هاله تقدس براي هنرمندان و متهم كردن كساني كه به اصلاح نقدي بر اين مقدسان مي كنند با الفاظ غيرفرهنگي خود نشانه كمال بي فرهنگي است .

هر هنرمندي در كنار كار هنري خود زندگي شخصي و رفتار و منش خاص خود را دارد.

حالا ما بايد بين اينها تفكيك قايل شويم و زندگي شخصي افراد را از زندگي هنري آنها جدا كنيم .

مثل اين است كه كار هنري آقاي شجريان را به خاطر اينكه ازدواج دوم در فرهنگ ما كمي غيرمعمول است زير سوال ببريم .در صورتيكه كه اين دو موضوع كاملا از هم جداست .

البته در اينكه هنرمندان الگوي جوانتر ها هستند شكي نيست اما باز هم دليل جانبداري كوركورانه و تقلید بی چون وچرا و عذم نقد پذیری نیست.

كيست كه از سابقه شاگردي آقاي افتخاري نزد اساتيد بزرگ ، جنس و رنگ صداي بي نظيرش ، تسلطش بر مكاتب آوازي و شاهكارهاي جوانيش خبر داشته باشد و به عملكرد كنوني وي تاسف نخورد؟

اصلا فكر نمي كردم كه هوادران ايشان اينقدر تعصب كوركورانه داشته باشند.متاسفانه به خاطر حرمت هنر و موسيقي نمي توانم نظرات بعضي از اين افراد را كه از نزاكتي بي نصيبم نگذاشته اند ، درج كنم .

اما اينها هيچ چيز را تغيير نمي دهد مگر اينكه آقاي افتخاري تغيير كند.

به همين اميد صبر مي كنيم.



ارسال شده در: Wed 21 May 2008 :: 7 AM :: توسط : کامران حدادی
شهرام ناظري را به يزد راه ندادند

ناگفته پيداست كه مسئولان اداره كل ارشاد يزد با فرهنگ و هنر اين مرز و بوم آشنا نيستند.كسي چه مي داند شايد اصلاً ناظري را نمي شناسند.يا مثلاً چون اسم  آقاي ناظري شهرام است ، اين اسم برايشان تداعي گر شهرام شبپره است و موسيقي هاي آنچناني.

حالا جالب است كه مدير كل ارشاد يزد گفته آقاي ناظري مي توانند اجرا كنند ولي در يك سالن كوچك و 20 تا 30 اجرا  !!!

امروز داشتم يادداشتي از آقاي محسن نامجو مي خواندم درباره استاد محمد رضا لطفي.

نقل مي كنند زماني كه استاد درسال 64 قصد ترك ايران را داشت يك تار قديمي و ساز دست درويش خان همراه ايشان بوده كه مامور فرودگاه اجازه خروج را نمي دهد و استاد لطفي به مامور مي گويد شما جلوي اين ساز را مي گيريد اما نمي دانيد چه كسي دارد از ايران مي رود.

از اين اتفاقات در كشور ما زياد رخداده و خواهد داد.مطمئن باشيد اگر مسئولان ارشاد يزد اندك آشنايي با هنر (حالا نمي گوييم موسيقي)داشتند افتخار مي كردند كه نام شهرشان را تا مدتها در خبرها  با نام ناظري پيوند بزنند.  

چه مي شود كرد شايد اگر افراد جاي خود بودند اين اتفاقهاي غير فرهنگي          نمي افتاد.



ارسال شده در: Thu 15 May 2008 :: 7 AM :: توسط : کامران حدادی
محجوب ترين شاگرد استاد شجريان

استاد شفيعي

سابقه آشنايي و استفاده من از كلاس درس استاد مظفر شفيعي به سال 79 باز مي گردد.

تا قبل از آن سر كلاس دو نفر ديگر از شاگردان استاد شجريان و بزرگان ديگري رفته بودم .حتي يكبار هم محضر استاد ناصح پور را درك كردم .

اما صبر و حوصله و متانت و فروتني هيچ يك از اساتيدي كه در دوران فراگيري آواز ديده ام به اندازه آقاي شفيعي نيست .

ايشان از كساني هستند كه استاد شجريان هميشه نامش را در زمره شاگردان طراز اول خويش بر مي شمرد.اما اين باعث نشده تا مثل بعضي شاگردان تازه به دوران رسيده استاد شجريان با هنرجويان با كبرو نخوت بر خورد كند.

در سالهاي قبل خدمت هر كدام از اساتيد كه مي رفتم و مشكل خود در رابطه با مسافت طولاني اهواز تا تهران و اينكه رودتر از 20 روز يا يك ماه امكان حضور در كلاس را ندارم ، آنها به نحوي سعي مي كردند تا از زير با مسئوليت آموزش شانه خالي كنند.

اما آقاي شفيعي علي رغم اينكه هم از نظر هنري و هم از نظر اجتماعي يكي از مديران سطح بالاي اين مملكت است هيچ گاه از موضع بالا با شاگردان خود رفتار نكرده است .البته همين مشاغل دولتي باعث شده تا ايشان كمتر در هياهوهاي تبليغاتي موسيقي حضور داشته باشند.

خواستم تا با قلم ناتوانم به اندازه سر سوزني قدر دان ايشان باشم.

لينك خبر يكي از كنسرتهاي ايشان در فرانسه

www.adem.ch/Iran/voix.html

 



ارسال شده در: Sun 11 May 2008 :: 7 AM :: توسط : کامران حدادی
تهمت به شجریان
سر کلاس یکی از اساتید آواز مطلبی شنیدم که حیفم آنرا بازگو نکنم.

بحث بر سر اخلاق در موسیقی بود که یکی از اساتید خاطره ای را از آقای افتخاری و هنگامی که وی شاگرد استاد شجریان بود ذکر کرد.

حدود سال ۶۳ یا ۶۴ که آقای افتخاری هر هفته از اصفهان به تهران می آمد برای حضور در کلاس آواز استاد شجریان.

آن موقع کلاس در منزل استاد در تهران پارس برگزار می شد .افتخاری خیلی حسابگر بود.ولع زیادی هم برای یاد گیری داشت.یکبار در کلاس با همان لهجه اصفهانی گفت که این آقای شجریان تا خودش همه چی ها رو نخونه به ما یاد نمیده!!!!!!!!!!استاد وقتی اینرا شنید خیلی ناراحت شد اما هیچ وقت به روی افتخاری نیاورد که چنین حرفی را از او شنیده است .

این موضوع خیلی مسائل را روشن می کند.

ای کاش آقای افتخاری آموزشهایی را که از آقای شجریان دید حداقل درست بکار می بست .



ارسال شده در: Wed 7 May 2008 :: 8 AM :: توسط : کامران حدادی
كلاس آواز استاد شفيعي در اهواز

یک ماه پیش بود که تصمیم گرفتم برای ایجاد زمینه مناسب فراگیری آواز ، استاد مظفر شفیعی را به اهواز دعوت کنم .

ایشان با کلیات کار موافقت کرده و گفتند هنرجویان با حداقل اصول آواز آشنا باشند و یا صدای قابل پرورش داشته باشند.



ادامه مطلب...


ارسال شده در: Wed 23 Jan 2008 :: 10 AM :: توسط : کامران حدادی
آموزش آواز

درحال برنامه ریزی برای برگزاری  یک دوره آموزش آواز با حضور استاد مظفر شفیعی از شاگردان برجسته استاد شجریان و ارزیاب کارگاه آوازی ایشان هستم.

این برنامه در نوع خودش بی نظیر خواهد بود چون تا بحال در اهواز چنین موقعیتی برای هنرجویان آواز پیش نیامده که در این شهر محضر استاد مطرحی رو درک کنند.

دوستانی که مایل به ثبت نام هستند شماره تماس یا ایمیل خودشون رو در قسمت نظرات قرار دهند تا با آنها تماس گرفته شود.



ارسال شده در: Tue 18 Dec 2007 :: 7 AM :: توسط : کامران حدادی
فروتنی بسطامی

امروز ۲۲ آذر است .۶ سال پیش بود که مرحوم بسطامی در چنین روزی در اهواز کنسرتی را برگزار کرد.۲۲ آذر سال ۸۰.

افتخار میزبانی ایشان و گروه همراهشان به مدت ۳ روز به عهده اینجانب و چند نفر دیگر از دوستان بود.

حسین پرنیا،شهرام اعتمادی ، محمد دلنوازی ،سیامک رئوفی و یکی دونفر دیگر از هنرمندان که اکنون نامشان را بخاطر ندارم از اعضای گروه بودند.

خاطرات با این عزیزان به خصوص بسطامی عزیز بسیار است که در فرصت مناسب باز گو خواهم کرد.

اما روز ۲۲ آذر روزی که در یک سالن کوچک در اهواز کنسرت برگزار شد ، مصادف بود با بازی فوتبال بین ایران و ایرلند.(مقدماتی جام جهانی )

به همین دلیل جمعیت بسیار کمی برای کنسرت آمده بودند.جمعیت انگشت شمار مسئولان برگزاری کنسرت را بر آن داشت تا به فکر لغو آن بیافتند که مرحوم بسطامی با همان لهجه شیرین بمی خود گفت ، حتی اگر یک نفر هم در سالن باشد من برای همان یک نفر می خوانم.

با این حرف بسطامی ، دلنوازی و پرنیا و اعتمادی هم به مبدان آمدند و یکی از خاطره انگیز ترین کنسرتهای مرحوم بسطامی با حدود ۴۰ یا ۵۰ نفر تماشاگر رقم خورد.آن شب بسطامی "گلپونه ها " را با عقده ای به گلو خواند و هر چه در توان داشت هدیه کرد به همان ۵۰ نفر مشتاق.

یادش به خیر...



ارسال شده در: Thu 13 Dec 2007 :: 9 AM :: توسط : کامران حدادی
حافظه دوستداران شجریان

این یک ماه اخیر مدام صحبت از اولین کنسرت استاد شجریان در دبی بود که البته به دلایلی کنسل شد.

نکته اینجاست که همه دست اندرکاران کنسرت و سایتهای خبری با اطمینان اعلام کردند که این اولین کنسرت شجریان در دبی است .کافی است جستجویی در اینترنت کنید تا حجم مطالب را در این مورد ببنید.

اما نمی دانم از این خیل مشتاق کسی نبود نیم نگاهی به اجرای رسوای دل بیاندازد؟

جالب اینکه کنسرت رسوای دل در سالن یک هتل در دبی برگزار شده است !!!

بهتر است دوستان کمی در درج و نقل  احبار دقت کنند .این هم جای سوال دارد که چرا اطرافیان شجریان و مدیران برنامه های ایشان هم سکوت کردند و تکذیب نکردند.



ارسال شده در: Thu 13 Dec 2007 :: 7 AM :: توسط : کامران حدادی
انتصاب مسئول روابط عمومی انجمن موسیقی خوزستان
انتصابات جديد در انجمن موسيقي خوزستان

مسوول روابط عمومي و مسوول امور آموزش انجمن موسيقي استان خوزستان معرفي شدند.

   از سوي رييس انجمن موسيقي استان خوزستان، سيد احسان جزايري به عنوان مسئول امور آموزشي و كامران حدادي به عنوان مسئول روابط عمومي انجمن موسيقي استان معرفي شدند.

سعيد حسين‌پور، رييس انجمن موسيقي خوزستان با تاكيد بر اينكه در آينده نزديك تحولات چشمگيري در فعاليت‌هاي انجمن موسيقي استان رخ خواهد داد ، از پيگيري و كسب مجوزهاي لازم براي تشكيل دفاتر انجمن در شهرهاي مختلف استان خوزستان خبر داد و گفت: تلاش مي كنيم تا با تعريف سيستم جامع مديريتي، كليه فعاليت‌هاي انجمن را به صورت مدون تنظيم كرده و وضعيت مناسب تري را براي آينده موسيقي استان بوجود آوريم.

وي با دعوت از اهالي موسيقي استان براي حضور در انجمن موسيقي و بيان ديدگاه‌هاي ايشان در نقد سازنده فعاليتهاي انجمن موسيقي و شناسايي چالش هاي اساسي موسيقي ادامه داد:تشكيل جلسات آزاد پيرامون مسايل مختلف موسيقي با حضور موسيقي‌دانهاي استان و هنرجويان اين رشته براي اطلاع از معضلات و مسايل پيش روي موسيقي و با هدف تعالي و پيشبرد اهداف مورد نظر از ديگر برنامه هاي آتي انجمن موسيقي خواهد بود.

رييس انجمن موسيقي استان خوزستان تاكيد كرد : تشكيل دو واحد روابط عمومي و امور آموزشي از اقدامات مهم و موثر براي نظام بخشيدن به فعاليت هاي انجمن موسيقي خواهد بود كه به همين دليل سعي شده تا از افراد آشنا به موسيقي و متخصص در امور مربوط براي انجام وظيفه در اين دو حوزه استفاده شود.

لینک خبر در ایسنا http://khouzestan.isna.ir/mainnews.php?ID=News-17834

لینک خبر در سایت وزارت ارشاد http://www.ershad.ir/ershad.net/Pages/RenderNews.aspx?ID=15928



ارسال شده در: Sat 10 Nov 2007 :: 9 AM :: توسط : کامران حدادی
www.awazedel.ir
دوستان عزيز اين وبلاگ به زودي به سايت www.awazedel.ir با مطالب تخصصی درباره آواز تبدیل خواهد شد.



ارسال شده در: Sun 5 Aug 2007 :: 10 AM :: توسط : کامران حدادی
فراموشی شجریان

مطلبی که در وبلاگ آقای محمد تاجیک خواندم واقعا تامل برانگیز است .

واقعا عاشقان سينه چاك شجريان از اينترنت و كارت واعتباري شكست خوردند.كار در كنسرت شجريان باز هم به بازار سياه كشيد  و آنچه كه آقاي نوربخش و همايون شجريان و گروه اجرايي كنسرت وعده اش را داده بودند محقق نشد.

اين همه رنج و زحمت براي فروش بليط كنسرت استاد ، براي اين بود كه با درس گرفتن از تجارب سالهاي قبل خصوصا دو سال پيش ، براي مردم شرايطي فراهم شود كه با دردسر كمترو هزينه معقول و آرامش بروند و نصيبي از هنر موسيقي ببرند.

اما متاسفانه باز هم عدم برنامه ريزي مناسب براي كسي  كه بليط كنسرتش در خارج از كشور از شش ماه قبل از روز اجرا پيش فروش مي شود ، هم مردم و هواداران و علاقه مندان استاد را دچار زحمت كرد.

دوستي كه اسمش را متاسفانه به ياد ندارم نيك نوشته بود كه كنسرت سنتي روشهاي هم نو بر نمي تابد .

براي من قابل درك نيست كه چگونه مسئولان اجرايي كنسرت از فهم اينكه بايد سايت دل آواز را كه براي فروش بليط به صورت اينترنتي  در نظر گرفته اند به گونه اي  آماده كنند كه پاسخگوي مراجعات بي شمار مردم و هواداران استاد باشند.

آيا ايشان از ميزان علاقه مردم به شجريان بي اطلاع بودند يا فكر مي كردند كه براي يه كنسرت معمولي برنامه ريزي مي كنند؟

من عليرغم اينكه اين امكان را داشتم كه به كنسرت بروم با مشاهده اين آشفته بازار ، ترجيح دادم كه هزينه كنسل كردن بليط هواپيما را بپردازم اما به جايي نروم كه باز شاهد ضجه و ناله هواداران در بيرون سالن كنسرت و بي حرمتي به آنان باشم.

چند روزي نوشتن اين مطلب را به واسطه ارادتي كه به استاد دارم و حتي در آواز هم به واسطه شاگردي غير مسقيم  تحت تاثير ايشان هستم  به تاخير انداختم ، و دانم كه از سوي هواداران غير منطقي ايشان مهتم هم خواهم شد اما استاد بايد بخواند و بداند كه مردم ، مردمي كه در پستوي خانه هايشان آثارش را در دورانهاي سكوت و انزوايش حفظ كردند و فراموشش نكردند همان مردمي هستند كه شجريان در كنسرت سالهاي قبل نمايشگاه كتاب تهران كنسرتش را به حرمت بي حرمتي به مردم لغو كرد و تهديد كرد كه به پاس هوادارانش ديگر در ايران كنسرتي برگزار نمي كند.

بم و زلزله اش اما معادلات را به هم ريخت.قابل درك و قابل انتظار هم بود كه شخصي مانند شجريان كه قبلا هم در مصايب و مشكلات  در زواياي مختلف تاريخي همراه مردم بوده و به قول خودش در آثارش مي توان دردهاي اجتماعي را درك و لمس كرد چنين به پا خيزد و نويد زندگي در بم را بدهد.

مردم اين بار هم دست استاد را فشردند .بليط ها گرچه قيمت داشت اما مردم همت عالي كردند و قيمتي براي آن قايل نشده و حتي چند برابر پرداختند.

سخن طولاني مي شود.

اما امروز مثل اينكه استاد خيلي چيزاها را دارد فراموش مي كند .يا حداقل به گونه به گوش وي مي رسانند كه همه چيز در آرامش و مطابق ميل وبرنامه وي پيش مي رود.(اگر قايل به حساسيت هميشگي شجريان براي حرمت هواداران و مردم شويم)

به نظر من  شجريان گرچه براي اعتلاي هنر خود شبانه روز زحمت كشيد و رنج شاگردي را تحمل كردو بر خلاف ديگران سلامت نفس خود را در دوران هنري خود حفظ كردو ..........

اما معتقدم نقش مردم در به قله رساندن او اگر بيشتر از زحمات خودش نباشد ، كمتر هم نيست .

آخرين نمونه اين غيرت و حميت مردمي در گراميداشت مادر تازه درگذشته استاد هويدا شد .

اما صد حيف كه چيزها مي دانم و بيش از اين  نمي توانم بنويسم  كه متهم نشوم به آنچه اعتقادي به آن ندارم .

قضاوت را به كساني وا مي نهم كه توفيق زيارت جمال منور استاد نصيبشان شده و احيانا با موبايل خود عكسي هم گرفته اند و به كسان ديگري كه اشك ريختند و حسرتي ديگر بر دلشان ماند.

 



ارسال شده در: Sat 4 Aug 2007 :: 7 AM :: توسط : کامران حدادی
كهن ترين آثار شعر و موسيقي ايرانيان

اوستا  كتاب مذهبي زرتشتيان و از كهن ترين آثار ادبي و مذهبي ايرانيان است ، در زمان هخامنشيان دو نسخه رسمي از اوستا موجود بوده كه يكي را اسكندر ضمن آتش زدن كاخ هاي سلطنتي پارس سوزاند و نسخه ديگر به دست يوناني ها افتاد و آنان پس از استفاده از قسمت هاي علمي آن كه به نجوم و پزشكي و موسيقي و امثال اين ها مربوط مي شد ، آن را سوزاندند. كهن ترين قسمت اوستا گاتها است كه از خود زرتشت است ، و هنگام نيايش اهورامزدا آن را به آهنگ و آواز مي خواندند و اين قديمي ترين ميراث مدون ما ، در شعر و موسيقي است.

در تحقيقي از "محمود كريمي " مي خوانيم كه ،هم چنين در زمينه اجراي موسيقي و آواز مي توان به اين نكته اشاره نمود كه در ايران باستان هر يك از روزهاي ماه نامي خاص داشت كه به اسامي فرشتگان بود و روز شانزدهم ماه هفتم سال  به نام (مهر) بود و دراين روز جشن بزرگي برپا مي داشتند ، كه پس از نوروز بزرگترين جشن ايرانيان بود ، اين جشن شش روز طول مي كشيد و به روز بيست و يك كه آن را (رام روز) مي ناميدند ختم مي شد. آغاز مهرگان را مهرگان عام مي گفتند و روز انجام آنرا مهرگان خاص مي ناميدند. مراسم جشن مهرگان در دوره ساسانيان كه سخت پايبند مذهب و دستورات كتاب مقدس زرتشت (اوستا) بودند به بهترين وجه و با شكوه تمام انجام مي شد. در اين دوره سرايندگان موظف بودند كه براي هر روز آهنگي نو بسازند و با سرودن شاعران در آميزند و بنوازند و بخوانند و هر يك از اين نغمه ها به نام همان روز ناميده مي شد. >> مهرگان بزرگ << و >> مهرگان خردك << كه نام دو لحن از موسيقي قديمي و اصيل ايراني است از يادگارهاي آن دوره است.بعيد نسيت كه "مقام مهرگاني" بعد ها به "مهرباني" تغيير نام داده باشد و اكنون لحني به نام "مهرباني" در دستگاه ماهور و همان آهنگ با مختصر تغيير حالتي به نام هاي "چهارپاره" و "چهارباغ" در ابوعطاي شور متداول است.

حكيم نظامي گنجوي در خسرو و شيرين ميان سي و يك لحن باربد ، لحن دوازدهم را "مهرگاني" نام برده است و گويد:

چو نو كردي نواي "مهرگاني"

ببردي هوش خلق از مهرباني

 



ارسال شده در: Thu 7 Jun 2007 :: 9 AM :: توسط : کامران حدادی
همان نشنیدن به

یک آهنگساز ایرانی برای نخستین بار در جهان موفق به ساخت دستگاهی شده که ناشنوایان با آن قادر به درک موسیقی خواهند بود.

البته اين خبر مربوط به  يكي دوسال قبل است و حتما تاكنون اين دستگاه با تغييراتي كه در آن داده شده ، مجهزتر و پيشرفته تر شده و آثار بسيار به اصطلاح فاخر موسيقي را به شكل مطلوبتري به گوش خواهد رساند.

اما در اين ميان خواستم نكنه اي را ياد آوري كنم كه احتمالا ناشنوايان عزيز نيز پس استفاده  از اين دستگاه و هر چند ممكن براي اولين بار نواي موسيقي به گوششان برسد و در همان ابتدا قادر به تشخيص سره از ناسره نشوند ، اما به مرور با شنيدن موسيقي هاي بيماري زاي امروزي  حتما اين دستگاه را از گوش خارج كرده و عطاي شنيدن موسيقي را لقاي آن خواهند بخشيد.

متاسفانه ما هنوز در تعريف موسيقي سنتي خودمان و ارائه آثار در خور و مطلوب ذائقه امروزي مردم ، در مانده ايم كه ، با تعريف عجيب و غريب فاخر روبرو مي شويم .

به قول سخن ظريف استاد " هوشنگ ظريف " مگر موسيقي لباس پلو خوري است كه به آن فاخر بگوييم ".

حال مي ماند اينكه كدام نوع موسيقي كه در حال حاضر در جامعه توليد و به گوش مي رسد در زمره آثار به اصصطلاح فاخر قرار مي گيرد.

آيا موسيقي كه بر اساس تفكر و انديشه و مثلاً  بر روي غزلي از حافظ اجرا شده و يا ملودي هاي سخيفي كه به صورتي كاملا سطحي و بودن پشتوانه فكر و فرهنگي ساخته شده اند.

اگر مبناي موسيقي فاخر ما كه هنوز ارائه دهندگان آن تعريفي نتوانسته اند از آن ارائه دهند نوع اولي باشد ، پس متاسفانه بايد شاهد باشيم كه فرهنگ و ارشاد اسلامي تفاوتي در اين قايل نيست .

چرا كه مي بينيم اثري مانند " قاصدك " كه ازآثاربه ياد ماندني  استاد شجريان و استاد مشكاتيان است  بايد سالهاي سال در انتظار مجوز باشد و نهايتا مشخص هم نشود كه دليل عدم ارائه مجوز به آن آيا شعر سعدي است ؟شعر اخوان است ، يا رباعيات باباطاهر و يا اشعار مولانا  كه به جز اينها از شعرو غزلي استفاده نشده است .

آيا اصولاً ما در جايگاهي هستيم كه  بر روي اشعار مفاخر ادبي و فرهنگي كه دنيا بر هويت  آنها جنگ دارد ، قايل به مميزي شويم ؟

اينگونه ميشود كه صدا و سيماي ما نيز تهي از آثار ناب موسيقي ، به نشرو پخش موسيقي هاي دست مي زند كه آرزوي نشنيدن آن بر دل اهالي دلسوخته موسيقي سنتي باقي مي ماند.

در اين ميان ما هم آرزو مي كنيم لحظاتي جاي ناشنوايان عزيز باشيم و با هيچ دستگاه و تكنولوژي هم نتوان آن موسيقي ها را شنيد.

 



ارسال شده در: Tue 29 May 2007 :: 8 AM :: توسط : کامران حدادی
آه حسرت "دلشدگان"

جمعه شب در کمال ناباوری شاهد پخش فیلم "دلشدگان " ، اثر  تاریخی مرحوم علی حاتمی بودیم.

اما از آن ناباورانه تر ، تکه تکه کردن این فیلم بود که ای کاش مسئولان محترم سیما هیچگاه این فیلم جز صد فیلم برتر سینمایی به شمار نمی آورند تا به این شکل پخش شود.

برای اهالی موسیقی و سینما و همه هنردوستان نیازی به توضیح نیست که اینhttp://awazedel.blogfa.com فیلم محصول سال 1370 است که نویسنده ، تهیه کننده ، طراح صحنه و کارگردان آن مرحوم علی حاتمی است.

از نکات حائز اهمیت ، همدلی مجموعه دست اندرکاران برای ساخت این فیلم بوده است.

همکاری  افتخاری استاد شجریان برای خواندن آواز و تصانیف ، ساخت موسیقی فیلم توسط استاد علیزاده ، بازیهای روان و بیاد ماندنی فرامرز صدیقی ، امین تارخ ، سعید صمیمی ، اکبر عبدی و حمید جبلی  که برای بهتر ایفا کردن نقش خود حتی مدتی را به مشق موسیقی پرداختند ، اشعار زنده و جاری در فيلم مرحوم فریدون مشیری در کنار هنر کارگردانی و نویسندگی علی حاتمی مجموعه ای را پدید آورد که حاتمی آنرا به مناسبت هزاره باربد به هنرمندان موسیقی ایران تقدیم  کرد.

تا لحظه شروع فیلم ، با خود فکر می کردم که حتماً فردای آن روز تحسین موسیقی دانها و هنرمندان سینما را نسبت به تغییر نگرش مسئولان سیما در پخش فیلمی که سراسر ساز است و آواز آنهم در شرایطی که تا قبل از این سازها پشت گلدان مخفی می شد یا زنبور و کوه به جای آن نمایش می دادند،شاهد خواهیم بود.

اما پخش بهتر است بگوییم تکه هایی از فیلم دلشدگان این حسرت را در دل هنرمندان دلسوخته باقی گذاشت .

اتفاقا صحنه های حذف شده ، جز بکرترین و حرفه ای ترین تصاویر به لحاظ دیالوگ های منحصر به فرد علی حاتمی ، فیلمبرداری ، صحنه آرایی و بازیگری هستند که حذف آنها به جرم وجود ساز و نوازندگی ، آسیب جدی به روند داستان فیلم نیز وارد کرده است .

از جمله آنها می توان به موارد زیر اشاره کرد.

  • آغازین تصاویر فیلم که پیر ساز سازی ، تکه چوبی را به سازی تبدیل می کند و از جانش برای ساختن بهترین صدا از این ساز مایه می گذارد و پس از نوازندگی اساتید نامی آن دوران براي تائيد صداي ساز، نام دلنواز را بر آن می نهند.
  • قسمتی که عیسی خان وزیر ، استعداد وافر شاگرد طباخ منزلش را در ريتم ، شناسایی و به آموزش او همت می گمارد .نحوه آموزش عیسی خان به شاگردش که استاد حاتمی به ظرافت آن را به تصویر کشیده ، یکی از زوایای تاریخ موسیقی ایران در آموزش سازهای ریتمیک ، قبل از ورود " نت " از اروپا به ایران را به نمايش مي گذارد.
  • ماجرای عشق شاهزاده خانم نابینایی که مجذوب اشعار نغز شعر پارسی با صداي طاهر خواننده شده  و حتی برادر بیمارش که در حوالی محل تمرین طاهر بستری بوده از تاثیر نوای دل انگیز موسیقی ایرانی بهبودی نسبی می یابد.

تصاویری که طاهر در آنها آواز می خواند نیز خود ماجرایی خواندنی دارد.

استاد شجریان که آواز این مجموعه را خوانده و امین تارخ نیز در نقش طاهر به ایفای نقش پرداخته در این باره می گوید:پس از خواندن سناریو در حالی که از آسمان برف می بارید ،  ضبط صوت را برداشته و به کوه رفتم.در آنجا چند قطعه آوازی به صورت کاملاً بداهه اجرا و ضبط کرده و به حاتمی ارائه دادم.

مرحوم حاتمی که خود هنرمندی باریک بین و دقیق بوده است در برخی از قسمتهاي فيلم ،  بر اساس آواز شجریان ، تغییراتی جزیی اعمال می کند.

  • قسمتي كه طاهر خواننده به دليل پيمان شكني مدير فرانسوي برنامه ها از خواندن به همراه گروه در هنگام كنسرت محروم شده و با عقده اي به گلو در بيرون و رو ي پلكان ورودي سالن كنسرت ، آخرين آواز زندگي اش را با مطلع " مرا چشميست خون افشان ز دست آن كمان ابرو " به گوش حاضران در سالن مي رساند و جان مي دهد.

هر چند كه سانسور هاي بي رحمانه اين فيلم چيزي از ارزشهاي آن كم نمي كند اما اگر توجه كنيم كه فيلم مرحوم حاتمي در واقع به گونه اي ، چگونگي ضبط اولين صفحات موسيقي را در اواخر دوره قاجار به تصوير كشيده و هم در همين فيلم اشاره اي به اوضاع نا به سامان ايران در آن دوران دارد، به عمق آسيبي كه حذف ناشيانه بسياري از صحنه هاي اين فيلم زد پي خواهيم برد.

نكته اينجاست كه اصلاً در اين برهه كه هنرمندان موسيقي ديگر تقريباً از سياستهاي سيما در ماهيت برخورد با موسيقي نااميد شده و انتظاري از اين رسانه ندارند ، چه نيازي به پخش اين فيلم آنهم با اين سبك و سياق ممتاز ! احساس مي شد ؟

آيا در دوراني كه دشمن با هر روش و ترفندي و با سرمايه گذاريهاي آنچناني براي ساخت پروژه هاي عظيم سينمايي سعي در هجوم همه جانبه به فرهنگ و هنر اين سرزمين دارد ، بايد با اثري مانند دلشدگان كه گناهي جز بيان گوشه اي از تاريخ هنري ، فرهنگي و اجتماعي و حتي سياسي  اين مرز وبوم ندارد اين گونه رفتار شود ؟

در داستان فيلم مي بينيم كه در پايان گروه موسيقي علي رغم مصايب فراون موفق به ضبط صفحه موسيقي مي شود اما در راه بازگشت استاد حاتمي به شيوه منحصر به فرد خودش سرگذشت اين گروه را در تابلو نقاشي نشان مي دهد كه در آن يك كشتي در حال غرق است و تعدادي صفحه موسيقي دستخوش  امواج خروشان درياست .حتما حاتمي نمي دانست كه 16 سال بعد در جمعه شبي ، فيلم او نيز  آسيبي كمتر از امواج خروشان دريا نصيبش  نخواهد شد.

سخن دراز كشيديم و همچنان باقي است .

كسي نمي داند ، شايد هم تصاوير اين فيلم به قدري اغوا كننده بوده كه حتما براي  مقابله با تهاجم  فرهنگي و نابه هنجاريهاي اجتماعي بايد 21 دقيقه آن سانسور مي شد!!



ارسال شده در: Mon 28 May 2007 :: 9 AM :: توسط : کامران حدادی
به بهانه در گذشت استاد محمد طغانيان

سال 70 يا 71 بود.در يك محفل خصوصي چنان صداي محسور كننده اي از ساز ايشان بيرون مي آمد كه پس اتمام نوازندگي تا دقايقي سكوت مطلق در فضاي اتاق حاكم بود .حاضران حتي قدرت تشويق هم نداشتند.

در اين ميان شايد كمتر كسي مي دانست اين پير مرد رنجور اما سرزنده و دلشاد ، از شاگردان خداوندگار موسيقي ، استاد صبا ، بوده است .

سخن از استاد محمد طغانيان است كه غريبانه در گمنامي درگذشت و حتي كساني هم كه سالهاي سال دل به نواي كمانچه اش سپرده و با آن تا دوردستهاي خيال ، دقايقي را فارغ  از هاي وهوي دنيوي سپري كرده بودند ، تا مدتي از مرگ او بي خبر مانند.

استاد طغانيان متولد سال 1299 در شهركرد بود.در يكي از معدود مصاحبه هايي كه با ايشان انجام شده ، وي نحوه آشنايي خود با موسيقي را اينگونه بيان كرده است : در زمان كودكي ام صداي ساز استاد " نایب علی "  شوهر خواهرم مرا مجذوب خود كرد. در كنار او كه بودم تا حدودي با مايه ها و دستگاه هاي موسيقي ايراني و مْقام هاي بختياري آشنا شدم. تا اينكه يك روز قرار شد نايب علي خان براي ديدن استاد ابوالحسن خان صبا به منزل ايشان در تهران برود. من هم از او خواستم كه مرا با خود ببرد. برادرم رمضان هم بود.

در خدمت ابوالحسن خان كه بوديم بعد از پذيرايي، ايشان به سراغ سازشان رفتند. من هم در گوشه ي اتاق در عالم خودم بودم اما نگاهم را از او بر نمي داشتم. شروع كرد به ‹‹دشتي›› من يك دفعه پريدم و گفتم: "دادا رمضون مي دوني چي زنه؟" ناگهان ابوالحسن خان دست نگه داشت و گفت: ‹‹پسر جون چي مي زنم؟›› گفتم: ‹‹دشتي››. استاد گفت: "اگر باز هم بزنم مي توني بگي چيه؟ " گفتم: "ابوالحسن خان چه عرض كنم؟!"

شروع كرد به زدن. يادش بخير. من گفتم:" ابوعطا مي زني."

خلاصه از برادرم و نايب علي خان به اصرار خواستم كه در كنار استاد صبا باشم و بالاخره هم حدود " نه سال" نزد ايشان شاگردي كردم و در بيست و دو سالگي به شهركرد برگشتم.

استاد طغانيان چنان با كمانچه و كمانچه چنان با روح و جان وي عجين شده بود كه زندگي بدون آن لحظه اي نيز برايش غير ممكن مي نمود .

"اگر سازم را لحظه اي از من جدا كنند، به خدا قسم مي ميرم"

اين پيرمرد ساده و بي تكلف و دوست داشتني ، با تبحر در نوازندگي قادر بود با كشيدن آرشه كمانچه اطرافيان را با ساز صدا زده و حتي جملاتي را با ساز بيان كند.  در جشنواره آوينيون فرانسه در سال 1369 چنان حيرت حاضران را از نوازندگي ساز كمانچه برانگيخت كه ساز وي را قطعه قطعه كردند تا ببيند مثلا در آن چه دستگاهي كار گذاشته كه چنين نوايي شورانگيز از آن خارج مي شود.

استاد در اين باره گفته بود: "در كشور فرانسه به هنگام اجراي موسيقي، يكي از شخصيت هاي مملكتي وارد سالن شد من هم ورود ايشان را با ساز خوش آمد گفتم كه با عكس العمل ناشايست دست اندركاران برنامه مواجه شدم كه در نهايت منجر به از بين رفتن كمانچه ام شد. "حتي يك نفر در اومد گفت: اينا اصفهانين خيلي زرنگن، يه چيزي درست كردن گذاشتن تو دستگاه با اون داره حرف مي زنه. ساز من بدبخت را بردن تيكه پاره كردن ديدن هيچي توش نيست!"

استاد طغانيان كه بيشتر عمر خود را صرف بازنوازي و اجراي نغمات موسيقي بختياري كرده بود در چند سال اخير با مشكلات عديده و بيماري دست وپنچه نرم مي كرد اما حتي قطع يك پاي او هم نتوانست لحظه اي وي را از ساز و موسيقي و نوازندگي جدا كند.

آثار به جا مانده از اين استاد گمنام در تكنوازي ويا با بزرگان موسيقي ، نام وي را تا ابد بر صفحات دفتر موسيقي برجسته خواهد كرد .

هر چند كه در زمان حيات وي بر خلاف بزرگداشتهاي پر زرق وبرقي كه براي پايتخت نشينها برگزار مي شود ، كسي يادي از او نكرد ، اما در مراسم خاكسپاري اش بودند بزرگاني چون استاد حسن كسايي كه غريبانه و غمين اشك ريختند.

روحش شاد.

 

با تشكر از سجاد شبانيان و سجاد عباسيان

 



ارسال شده در: Sat 26 May 2007 :: 1 PM :: توسط : کامران حدادی
کارگاه آواز استاد شجریان و تبعات آن

اقدام استاد شجریان برای برگزاری کارگاه آواز و شناسایی استعدادهای جدید در آواز و پرورش آنها ستودنی است .

اگر از نحوه گزینش هنرجویان آواز و داوطلبان شرکت در این کارگاه و کم کاستی ها و انتقادات بجایی که برآن وارد بگذریم می توان با تداوم این برنامه به سرنوشت آواز ایرانی که با شجریان عجین شده است کمی امیدوار شد.

البته نکاتی در این زمینه مهم می نماید که باید از همین ابتدای کار توجه استاد شجریان و همراهان و ی در برگزاری این کارگاه را به آن معطوف کرد.

اولین مسئله ظهور و رشد ناگهانی شمار شاگردان استاد شجریان در این یکی و ماه اخیر است !!!

ماجرا از آن جا شروع شده که برخی از شرکت کنندگان در این کارگاه با استناد به ۴ جلسه تئوری آواز که در محضر استاد بوده اند و حتی فرصت خواندن هم نیافته و فقط شنوده بوده اند اکنون در هر محفل موسیقی و کوی و برزنی خود را شاگرد استاد شجریان معرفی می کنند.

بعضی از این افراد پا را فرا تر گذاشته و برای اثبات مدعای خود کپی کارت شرکت در کارگاه آواز استاد شجریان را نیز بر در سر کلاسهای آموزشی خود !!! نهاده و آنرا درست در جایی نصب کرده اند که مستقیم در چشم بیننده فرو رود.

فکر می کنم این موضوعی است که استاد شجریان فکرش را هم نمی کرده است .

البته با استاد شفیعی از شاگردان استاد شجریان و از ممتحنین کارگاه موسیقی که موضوع را در میان گذاشتم نگرانی خود را از موضوع ابراز کرد و همچنین از اندیشیدن تدابیری برای جلوگیری از این سو استفاده خبر داد.

در آینده بیشتر درباره این موضوع خواهم نوشت .



ارسال شده در: Tue 24 Apr 2007 :: 9 AM :: توسط : کامران حدادی
عود ایرانی است یا عربی

 

در کتاب "معلم عود مغربی " نوشته دکترهنری جرج فارمر ، محقق و موسیقی شناش اسکاتلندی ، مقاله ای با عنوان تاثیر و نفوذ ایران در تعبیه آلات موسیقی درج شده است که بخشهایی از آن را با هم می خوانیم .

" نکته مسلم آن است که در تبیه آلات موسیقی ، نفوذی که ایران دریونان کرد، بیش از تاثیری است که یونان در ایران نموده است و چنانکه از نقش برجسته عیلامی « کول فرعون » هویدا می باشد، هنگامی که در ایران انواع چنگ وجود داشت ، در یونان جز « لوره » یعنی بربط چیز دیگری نبود و گیتار را یونانیان از همسایگان شرقی خویش اقتباس کرده بودند و به این جهت  آن را گیتار شرقی می نامند ."

همچنین «استرابو» و «آنتایوس» و «ژلیوس پولوکوس» ، نویسندگان یونانی در آثار خود بسیاری از آلات موسیقی بیگانه را نام برده اند و از این آلات موسیقی « باربی توس » و « پاندورا» را از ایران دانسته اند.

در نوشته های آنان یاد شده که « باربی توس »همان عود قدیم ایران یعنی بربط بوده است .این ساز را نیز از آن جهت بربط می نامیده اند که کاسه اش به شکل سینه بر مرغابی بط بوده است .

پاندورا هم همان تبور بوده است .

با ظهور اسلام اعراب عود فارسی را از ایرانیان گرفته و ابن خرداذبه معتقد است که سرنای و دونای را هم از ایرانیان گرفته اند.

مزمار نوعی ساز با لوله استوانه ای شکل بوده که اعراب می نواخته اند اما سرنای دارای لوله ای مخروطی بوده که صدای کاملتر نسبت به مزمار داشته است .

البته صنایع مستظرفه ایرانی و موسیقی ایران از قبل از اسلام ، یعنی در زمان فرمانروایی ایران بر عراق بوده است  و در همین دوران بوده که تنبور و بربط در انجا رواج یافته است .برخی از محققان نیز معتقدند ، اعراب ساز دیگری که دارای کاسه میان باریک و معروف به رباب است را در همین زمان اقتباس کرده اند.

البته از کوک و پرده بندی عود که مبتنی بر اصول و قواعد ایران بود نیز می توان پی برد که این ساز پیشینه ای ایرانی داشته به طوری که باربد در دربار خسروپرویز با آن نوازندگی می کرده است.

 



ارسال شده در: Sun 25 Mar 2007 :: 9 AM :: توسط : کامران حدادی
توهين آشكار ديگري به ايرانيان در فيلم "300"
در اين فيلم كه مربوط به يكي از جنگهاي ايران و يونان هست، ايرانيان به مانند وحشيها به تصوير كشده شده اند.

براي اعتراض به اين برخورد كه متأسفانه تازگي هم نداره، اين كار رو انجام بدين:

* اگر وبلاگ یا وبسایت دارید به آدرس http://300themovie.info به شکل زیر لینک بدید:
<a href="http://300themovie.info">300 the movie </a>
* از دوستان و خوانندگانتان هم بخواهید که همین کار را انجام دهند.
* اگر مطمئن نیستید بمب گوگلی چیست چند پاراگراف اول این مطلب رو بخونید.
* از هیچ عبارت دیگه ای برای لینک دادن به اون سایت استفاده نکنید.



ارسال شده در: Mon 12 Mar 2007 :: 8 AM :: توسط : کامران حدادی
یاحقی هم رفت
صبح روز شنبه ساعت ۷و ۳۵ دقیقه کامپیوتر رو روشن کنی و اولین خبری که می خونی درباره درگذشت استاد یاحقی باشه .خوب چه احساسی به ادمی دست خواهد داد که عمری با نوای شورانگیز ساز وی سر کرده .

مخصوصا اینکه زمینه علاقه مندی به موسیقی از طریق صدای ساز وی باشد.

 الان که قلمم یاری نمی دهد بیشتر از این چیزی بنویسم پس فعلا به عرض تسلیت بسنده می کنم.



ارسال شده در: Sat 3 Feb 2007 :: 7 AM :: توسط : کامران حدادی
توبه پیر چنگی

مولوي در دفتر اول مثنوي ، از پير چنگي سخن رانده است.

آن شنيدستي كه درعهد عمر      بود چنگي مطربي با كرو فر

بلبل از آواز او بي خود شدي       يك طرب ز آواز خوبش صد شدي

در روزگارعمر و زمانيكه پرداختن به موسيقي گناه و معصيتي بزرگ به شمارمي رفته ، چنگ نوازي مي زيسته كه آوازي دلاويز داشته و چنان پنجه بر چنگ مي نواخته كه گويي مانند اسرافيل مردگان را زندگي بخش بوده است .

در شرح مثنوي استاد فروزانفر مي خوانيم ؛« همينكه آن مطرب رامش افزاي طرب انگيز پير شد وپشتش از بار سنگين عمر خميده گشت و پيشاني و صورتش چين خورد و ابروانش بر روي چشم خفت ، آواز دلنوازش ناخوش و غم انگيز شد و ديگر خريدار نداشت ».

پير كه عرصه روزگار بر او سخت شده ، ناچار سر به گورستان يثرب مي گذارد و ناله و زاري به درگاه خداوند ، كه حال كه ساز ونوايش خريدار ندارد ،  در اين روزگار تنگدستي و نزاري تنها به اميد لطف الهي مي نوازد.

و آنقدر مي نوازد تا دستش و پنچه هنرمندش از خستگي باز مي ماندو خودش نيز به خواب ميرود.

همزمان خليفه را نيز خوابي در مي گيرد نا به هنگام .

ندايي غيبي در خواب عمر را مي گويد : بنده اي خاص و ارجمند داريم كه دست تضرع به درگاه ما بر آورده ، 700 دينار بي كم و كاست از بيت المال گير و اورا ده و بگوي اين مزد توست .خليفه شتابان به گورستان مي رود.

جستجو  مي كند اما جز پير مردي چنگي كه از نظر وي گنه كار است را نمي يابد و با خود گمان مي كند كه چگونه مردي چنگ نواز و معصيت كار بنده خاص و محترم خداست .

اما نداي غيبي بار ديگر شك عمر را به يقين تبديل مي كند و به گفته مولوي به    نكته اي ظريف اشاره مي كند كه همانا توبه پير چنگي بر اثر اين تفقد بوده و او به خود آمده و بر گذشته خود توبه آغاز مي كند.

همين موضوع در كنار داستان زيباي پير چنگي مورد بحث بسياري از مولوي شناسان بوده  بطوريكه آنها معتقدند منظور مولوي كه خود موسيقي شناسي چيره دست بوده از توبه پير چنگي ، توبه از جهت بكار بردن هنر موسيقي براي عيش و عشرت بوده است نه نهي موسيقي و ملاهي شمردن آن .

 



ارسال شده در: Sat 20 Jan 2007 :: 1 PM :: توسط : کامران حدادی
انتقاد از کیهان کلهر

ابتدا بگویم که این مطلب فقط برداشت من از سخنان آقای مهدوی است .شاید اشتباه برداشت کرده باشم و دیگر اینکه اگر هم درست باشد به هیج وجه با نظر ایشان که خواهید خواند موافق نیستم .در ضمن فایل صوتی آن هم موجود است که در اولین فرصت قرار خواهم داد.

روز ۳ شنبه ۵/۱۰/۱۳۸۵ مراسم گرامیداشت و بررسی آثار استاد مجید وفادار در تالار اندیشه حوزه هنری سازمان تبلیغات اسلامی برگزار شد.

در این مراسم که شماری از هنرمندان موسیقی چون شاهین فرهت ، حسین پرنیا ،مظفر شفیعی ، امین الله رشیدی ، و پژوهشگران حوزه موسيقي و ديگر علاقه مندان حضور داشتند ، آثار مرحوم استاد مجيد وفادار مورد  بررسي قرار گرفت .

در ابتداي اين مراسم رضا مهدوي مدير مركز موسيقي حوزه هنري به صورت تلويحي از كساني كه با هدفي غير از موسيقي در خارج از كشور و به تعبير ايشان دنبال چيزي به جز موسيقي هستند و بعد از بازگشت به ايران سوار موج شده و موسيقي افغاني و هندي را تبليغ ميكنند و مي نوازند ، به شدت انتقاد كرد.

خوب با تعاريفي كه آقاي مهدوي به خرج داد ، معلوم بود كه نشانه انتقاد ايشان كسي نيست چون كيهان كلهر.

در ادامه اخبار بيشتري از اين مراسم را درج خواهم كرد



ارسال شده در: Sat 30 Dec 2006 :: 10 AM :: توسط : کامران حدادی
فارابي نواقص موسيقي يونان را اصلاح كرد

" من در اظهارات عموم علماي شعب مختلف علوم نظري يونان نقصهايي مشاهده مي كنم ".

اين جمله در مقدمه كتاب ارزشمند فارابي به نام " موسيقي كبير " به چشم مي خورد.

فارابي خود  گفته است  كتاب موسيقي كبير را براي روشن و آشكار ساختن مسائل مجهول يونانيانawazedel.blogfa.com نوشته است .

همگان مي دانيم كه فارابي از دانشمندان بزرگ ايراني است كه اولين كتاب در باره موسيقي را با استفاده از نسبتهاي رياضي و قوانين فيزيكي صوت به نگارش درآورده است .

وي علاوه بر اينكه درعلوم نظري دانشمندي كامل بود،  در موسيقي عملي نيز استادي توانا بوده كه به قولي نوازنده زبر دست قانون نيز بوده است .

فارابي در موسيقي كبير از مباحثي از موسيقي سخن مي راند كه بيانگر وجود علم تئوري در موسيقي ايراني از  قرنهاي قبل بوده واينكه  بحث صداشناسي ، ايقاع يا وزن ، ضربهاي پيچيده و ساده در موسيقي  وجود داشته است.

در زمينه پياده سازي مباحث تئوريك  بر روي سازها نيز ، فارابي به تفصيل سخن گفته و در اين خصوص بر روي سازهاي بادي چون سرناي ، دوناي و سازهاي كوبه اي مثل ، طبل و سنج و همچنين عود و شاهرود مطالعاتي داشته كه منجر به مشخص شدن  دامنه صوتي هر كدام از اين سازها بوده است .

با مطالعه كتاب موسيقي كبير فارابي خواهيم دانست كه هارموني و موسيقي چند صدايي يا توافق صداها در موسيقي ايراني وجود داشته كه ابوعلي سينا نيز آنرا به بحث گذاشته و صفي الدين هم به آن پرداخته است .

دكتر مهدي بركشلي در كتاب ايرانشهر مي نويسد : " در زمان فارابي هنر موسيقي در مشرق رو به توسعه و تكامل رفته و در فواصلي كه به نام فيثاغورث معروف بوده تصرفاتي كرده و از زمان اين دانشمند و فيلسوف بزرگ به بعد ، موسيقي ايران و عرب از لحاظ پرده بندي بر يك « گام » استوار شده كه از سنن قديمي موسيقي ايران سرچشمه مي گرفته و بر اساس درجه بندي طنبور ( تنبور) خراساني پس از سه قرن به وسيله صفي الدين ارموي تثبيت گرديده است ".

كتاب موسيقي كبير فارابي قرنها به عنوان منبع تحقيق و بزرگترين ماخذ علمي و عملي موسيقي مورد توجه بوده و جرياني را در مباحث نظري موسيقي بوجود آورد كه فلاسفه و محققان به نوشته هاي او استناد كرده و مطالعات زيادي را روي آن انجام داده اند.

 



ارسال شده در: Sat 23 Dec 2006 :: 9 AM :: توسط : کامران حدادی
موسیقی مظلوم

چندي پيش همايشي در اهواز برگزارشد با نام اولين نشست موسيقي دانهاي استان خوزستان با مدير كل ارشاد اسلامي خوزستان .

به گفته احمدي معاون فرهنگي و هنري  مدير كل ارشاد ، هدف اين بود تا در نشستي صميمي ، متوليان فرهنگ و هنر استان به پاي دردل و مشكلات و چالش هاي موسيقي و موسيقي دانهاي استان خوزستان بنشينند.

مديركل محترم ارشاد اسلامي حاج آقا بسي خواسته نيز در اين نشست با صدايي بسيار رسا در حضور دهها نفر از هنرمندان اعلام كرد كه قصد دارد تا موسيقي استان خوزستان را از محروميت خارج كند.!!!

محروميتي كه باعث شد تا اين مراسم در مكاني شكل بگيرد كه خود در محروم ترين نطقه شهر اهواز واقع شده است .

سالني كوچك ، با ديواره هاي از جنس ايرانيت رنگ شده ، سن كوچك ، سيستم صوت كه بهتر است حرفش راهم نزنيم و بسياري از ويژگي هاي منحصر به و خاص مكانهايي  كه موجب مي شود تا اين سالن را نيز محروم فرض كنيم .

اما بهر حال براي برنامه آن روزفرهنگ و ارشاد اسلامي محترم خوزستان كفاف مي داد ! چون فقط قرار بود نشستي باشد با هنرمندان موسيقي كه به قول مدير كل محترم ارشاد خوزستان يكي از مظلوم ترين هنرها در تاريخ بوده و از جانب كساني مورد تعدي قرار گرفته كه اهل اينكار نيستند.!!!

بهرحال چون محروميت اين هنر تا حدي بود كه بعد از دو سه ماه يك خبر هم از آن درج نشد و كوچكترين تلاشي هم براي اطلاع رساني صورت نگرفت و از آنجائيكه مي دانستم اين گزارشي را هم كه من نوشته ام كسي در نشريه يا سايت خود درج نخواهد كرد ، پس تصميم گرفتم تا آن را در وبلاگ قرار دهم كه براي مسئولان محترم آن روز به ياد ماندني !  ياد آور تعهداتشان به مظلومان موسيقي استان خوزستان باشد.

 ادامه دارد....



ارسال شده در: Sun 26 Nov 2006 :: 11 AM :: توسط : کامران حدادی
شجریان خوانی و عواقب آن !!!

اين روزها تب شجريان خواني يا به قول بعضي وبلاگ نويسان گرامي شجريان زدگي به اوج خود رسيده است .

به طوري كه خود استاد شجريان هم به اصطلاح صدايش درآمده و مي گويد ، آقا جون در آوازخواني سعي كنيد خودتان باشيد.

بنده خدا هزار ويك رقم ، دليل از جمجمه سر تا فرم حنجره اش آورده كه بابا اين صداي من را خداوند عطا فرموده و مختص  حالات فك و دهان ، جمجمه سر ، وضعيت سينوسها و از همه مهمتر سالها تمرين و ممارست است .

البته وي تاكيد مي كند كه در مقاطعي و تا زماني كه هنرجويان آواز ، خود به درك درستی  از چگونگي رديف وآواز برسند ، تقليد لازم است .

اما موضوعي كه اين روزها به شدت محبوب دل آوازخوانهاي عزيز شده ، شجريان خواني است آنهم بدون شناخت و فهم صحيح چگونگي نيل به مراتب اين هنر ظريف.

طرف هنوز دهان باز نكرده ، از فيگور لب و دهان ، نشستن و حتي ژل موهايش متوجه مي شوي كه بايد منتظر باشي تا صداي شجريان را البته با كيفيتي متفاوت و شايد هم نازل بشنوي.

ماشالله اين قدر هم آواز خواني به سبك و سياق آقاي شجريان مرسوم شده و صدا وسيما هم چنان اين تنوع را به نمايش مي گذارد كه شايد خود استاد هم اگر در مسابقه تقليد صداي شجريان شركت كند ، احتمالاً عنوان در خوري نيابد و به مقام دومي يا سومي رضايت دهد !!!

اجازه دهيد يك ماجراي خواندي را در عواقب اين موضوع با هم مرور كنيم .

مرحوم اديب خوانساري از رديف دانها و خوانندگان داراي شيوه و لحن ممتاز در آواز بوده است كه حتما معرف حضور هنردوستان عزيز هستند.

يك آقايي هم بنام آقاي « الف » در آن دوران بوده كه تمام فكر و ذكرش اين بوده كه به همه بقبولاند كه مثلاً شاگرد اديب بوده است .

مي گويند يك روز ديک جمعي مرحوم اديب هم حاضر بوده كه اين آقاي « الف » وارد مي شود.

يك نفر از حاضران كه شوخ طبع هم بوده رو به آقاي « الف » كرده و مي گويد ، خوب آقاجون اين چند روزه آقاي اديب خوانساري را ديده ايد؟

-         بله همين ديروز خدمت ايشان بودم .

( حال در نظر داشته باشيد كه اديب هم نشسته و در حالي كه يارو را در عمرش نديده يا چشمان از تعجب گرد شده دارد نگاه مي كند .)

  • خوب چكار كرديد ؟ چه خوانديد ؟

-         گوشه شوشتري را كار كرديم .

  • ممكن است قدري شوشتري بخوانيد ؟

آقاي « الف » هم به گمان خودش يه چيزي شبيه به شوشتري سر هم مي كند و مي خواند.

خواندش كه تمام مي شود ، اديب رو به او مي گويد؛ عزيزم اين جوري نمي خوانند ، و خودش با زيبايي و استادي هر چه تمامتر گوشه شوشتري را مي خواند.

آقاي « الف » هم هيچ كم نمي آورده مي گويد ؛

-         آخر آقاي اديب خوانساري ديروز اين طوري يادم ياد!!!

-         اينجا بوده كه يكي از حضار تاب نياورده و مي گويد، آقاي محترم ، اديب خوانساري الان روبروي شما است .

خلاصه اين ماجرا باعث مي شود تا از آن روز كسي ديگر آقاي « الف » را در چنين محافلي نبيند.

اين را عرض كرديم تا دوستان هواي كار خودشان را داشته باشند.



ارسال شده در: Tue 21 Nov 2006 :: 11 AM :: توسط : کامران حدادی
وبلاگهای زرد

چند صباحی است شاهد رشد روز افزون وبلاگهایی با اسامی مختلف در خصوص موسیقی هستیم .در اندیشه نیک دوستانی که این وبلاگها را پدید آورده اند شکی نیست ، اما بعضا ً ازعده ای ما خواسته یا ناخواسته و به صورتی سطحی اقداماتی می کنیم که اگر اصلاً آنرا انجام ندهیم شاید بهتر باشد.

در همین مورد نیم نگاهی به برخی از این وبلاگها که من نام آنها را وبلاگهای زرد نهاده ام نشان می دهد که بعضی از دوستان چگونه ندانسته ، تیشه به ریشه  موسیقی ، این هنر به قول استاد ظریف ، تحریف نشده تاریخ می زنند .

ازکجا معلوم شاید هم قصد دارند تا خلاف گفته استاد ظریف را ثابت کرده تا شاید افتخار تحریف آن در این دوران به هم عصران ما برسد!!!

وبلاگهای زرد عموماً به دنبال این هستند که مثلاً افتخاری دیروز چه گفت و شجریان چه پوشید و یا چه خورد.(البته به دلیل کثرت مطالبی که در این خصوص وجود دارد من نام این دو عزیز را برای مثال ذکر کردم ).

وبلاگهای زرد چنان از القاب ، خداوندگار ، خدایگان ، استاد استادان ، شاه شاهان و ...در کنار نام هنرمندان استفاده می کنند که خود هنرمندان عزیز ما نیز که داعیه ای جز اعتلاء  این هنر ارزشمند ندارند ، از آن اکراه داشته و با خواندنش شرمنده می شوند.

دوستان عزیز درد و دغدغه موسیقی امروز ما این نیست .

آیا فکر کرده اید که چرا موسیقی ما مانند سینما و تئاتر دارای منتقدانی نیست که بعد از هر اجرای موسیقی یا ارائه هر کاست در حوزه موسیقی سنتی بلافاصله آنرا به نقد منصفانه بکشد؟ همه ما می دانیم که نقد ، آن هم نقد سازنده تا چه میزان در بهبود کیفی آثار موسیقی موثر است .

آیا ما می دانیم که موسیقی اولین رشته ای در هنر است که در آن مدرک دکترا اخذ شده است ؟

پس ما را چه می شود ؟ آیا سهم ما از این موسیقی و تلاش نسلهای مختلف برای حفظ آن این است که امروز شاهدش هستیم؟

هنردوستان گرامی بیاید با مطالعه ، تحقیق ، تمرین و ...میراث دار وفاداری برای این هنر باشیم .

دوران سختی پیش روی موسیقی است .همه چیز دست به دست داده ، تا این هنر دوران خطیری را تجربه کند.

سخن دراز کشیدیم و همچنان باقی است ................................



ارسال شده در: Tue 12 Sep 2006 :: 7 PM :: توسط : کامران حدادی
اهمیت تمرین در آواز سنتی

داشتن یک صدای مطلوب که غالباً ارثی می باشد ، نمی تواند تنها معیار برای خواننده شدن باشد.

دارا بودن دانش موسیقی آوازی ، احاطه به شعر و ادب پارسی و هزاران نکته دیگر است که موجب می شود تا صدایی قابل شنیدن باشد.

استاد بزرگ آواز ایران ، محمدرضا شجریان ، تاکید دارد که تنها راه خواننده شدن یا حداقل مهترین و اصلی ترین راه ، تمرین است و تمرین و تمرین.

حال حکمت و هدف از بیان این کلمه (تمرین ) از سوی کسی که خود اکنون بربلندای آواز ایران ایستاده است و به قولی در سالیان اخیر و حتی سالیان بعد ،مانندی برایش نخواهیم داشت ، چیست ؟

 

اهمیت تمرین

 

درباره استاد طاهرزاده مبتکر سبک آوازی که بعدها شجریان نیز با تمرین و درک صحیح سبک وی به کمال آوازی رسید ، می گویند « مرحوم سید حسن طاهرزاده علیرغم اینکه می گویند صدا ارثی است اینگونه نبوده و پدرش نیز از نعمت صدا بی بهره بوده است و طاهرزاده خود صدایش را با تمرین ساخته است» .

جالب است این همان طاهرزاده ای است  که هنوز با گذشت سالیان و از پس نوارهای به جا مانده و بی کیفیت که با وجود هنرمندان ارزنده ای چون داریوش پیرنیاکان بالاخره از آرشیوهای خصوصی به علاقه مندان آواز عرضه شد ، هنوز هم که صدایش را می شنوی ، از این ظرافت ، قدرت و تنوع در تحریر متحیر می مانی که آیا این نوا از حنجره ای آدمی برون می آید یا نغمه ای جاودانی والهی است .بله این داود زمان نیز اذعان داشته است بر تمرین مداوم و پشتکار درراه فراگیری آواز .

در واقع تمرین راهگشای گذار از مشکلاتی است که در راه فراگیری آوازبا آن مواجه ایم .تمرین راهی است برای تتبع و کشف استعدادهای پنهان که به مرور و در پی ممارست حاصل می شود.

 

چگونه تمرین کنیم

 

انگیزه و نظم و اراده در تمرین بسیار حائز اهمیت می باشد.

با توجه به حساسیت تمرین در آواز سنتی و اینکه این مقوله با سلامت جسم و تارهای صوتی وحنجره ارتباط نزدیکی دارد ، لازم است تا شرایط مناسبی را برای تمرین در نظر داشته باشیم.

تمرین آواز باید در محیطی آرام و به دور از آشفتگی های دنیوی انجام شود تا تمرکز بیشتری در نحوه ادا تمرین داشته باشیم .معمولا کوه یکی از مناسب ترین مکانها برای تمرین آواز می باشد که از سوی اساتید این رشته نیز توصیه شده است .

در تمرین علیرغم اینکه هدف پروراندن صداست اما این کار باید به صورتی کاملاً اصولی انجام شود .با صدای بسیار بالا خواندن به هوای اینکه صدا باز شود کاری غلط و نا به جاست که اگر از این راه صدمه ای به تارهای حساس صوتی وارد شود ترمیم آن اگر غیرممکن نباشد ، بسیار زمان بر خواهد بود و به مراقبتهای ویژه نیاز دارد.صدا باید متعادل ادا شود که این هم با تمرین حاصل می شود.

بهترین حالت برای تمرین حالت ایستاده است ولی در صورت نشستن نیز باید شانه هاکاملاً صاف و کمی رو به عقب باشد تا هوا به راحتی در شش ها گردش کند.

استفاده از مایعات الکلی ، نوشیدنی های سرد،کشیدن سیگار ، حشیش و یا حتی هوای سرد و تغییر دما در آواز تاثیر منفی دارد.استفاده از مواد غذایی شور مانند زیتون پرورده ، غذاهای سرخ شده ، نوشابه های گاز دار، ترشی و ادویه جات و مواردی از این دست نیز برای تارهای صوتی مضر است .البته بعضی از این موارد تاثیر مقطعی و بعضی دیگر تاثیر مخرب و دائمی دارد.

با ذکر اینکه تمرین برای دوشیزگان در دوران قاعدگی و بانوان مدتی قبل و بعد ازوضع حمل زیان دارد ، توجه شما را به ادامه مطلب در یادداشتهای آتی جلب می کنم.



ارسال شده در: Mon 21 Aug 2006 :: 10 PM :: توسط : کامران حدادی
چند تمرین برای تنفس صحیح ( قسمت 2 )

 

 

1- درحالی که رو به دیوار ایستاده اید به آرامی و به صورت عمیق  به اندازه عدد 1 تا 3 به داخل نفس بکشید.

بعد بازدم را به آرامی انجام دهید. باید صدای هیس ایجاد شود.

درهنگام این تمرین موارد زیر را مد نظر قرار دهید.

-         یادتان باشد که گلو و حنجره باید کاملاً راحت و آزاد باشد.

-         خروج هوا به صورت کنترل شده باشد.

-    تا جایی که می توانید خروج هوا با زمان طولانی تری انجام شود تا ماهیچه های قدرت و انعطاف بیشتری پیدا کنند.

2- هوا را با شدت  به طوری که صدای هوف بدهد از بینی خارج کنید.

30 بار این عمل را در هر بار تمرین تکرار کنید.اگر خواستید این تمرین را ادامه دهید سعی کنید که حتما استراحتی به خود بدهید.( بعد از 30 بار)

با این تمرین عملکرد دیافراگم برای شما مشخص می شود.

3- پاها را به اندازه عرض شانه باز کنید.از ناحیه ستون فقرات کمی به جلو خم شوید.با دست راست از سمت چپ و پایین به بالای سر و سمت راست در هوا یک دایره بزنید.

وقتی دست از پایین به بالا می رود عمل دم و زمانی که از بالا به راست و پایین می آید عمل باز دم را از بینی انجام دهید.

4- زانوها را خم کرده و انتهای ستون فقرات را به داخل و سپس قفسه سینه را به جلو و بالا ببرید.

با دست راست از قسمت بازو و زیر بغل که به طرف جلوی بدن می آید حرکت دایره ای انجام دهید ، وقتی از پایین به بالا و راست می رود عمل دم و هنگام بالا آمدن از بالا به پایین و چپ عمل بازدم انجام شود.

این عمل را برای چپ ( برعکس فوق ) هم انجام دهید.

 



ارسال شده در: Thu 17 Aug 2006 :: 10 PM :: توسط : کامران حدادی
درباره آواز هوره

 

 

هوره ساده ترين، ابتدايي ترين و اصيل ترين گونه موسيقي است كه اكنون به تكثر و هزارگونه گي زباني و كيفي در آمده است. مردمان كردزبان غرب كشور اين گونه ابتدايي و اصيل آواز را هوره    مي نامند.

كلمه هوره و نامگذاري آن قدمتي حدوداً 7000 ساله دارد و به دوران پيامبري اشو زرتشت مي رسد در ”گات هاي يسنا“ كه بخش مهمي از اوستا كتاب مقدس زرتشتيان مي باشد بصورت منظوم نگاشته شده و لذا در آن زمان، مردم براي خواندن آن و نيايش اهورا مزدا آوازي را سر داده كه آنرا هوره ناميده اند.

هوره نداي حق طلبي بوده و كرداري نيك، پنداري نيك و گفتاري نيك را آواز كرده است. همانگونه كه امروزه بعضي از افراد و خصوصاً قاريان قرآن با تلاوت آيات اين كتاب آسماني آوازي را سر مي دهند كه از يك سو پيام خدا را كه پاكي، فرزانگي و حقانيت است سر مي دهد و از سوي ديگر نيز موسيقي آهنگين اين آواز چنان ژرف و گرم و زلال است كه دل و جان را به ارتعاش در مي آورد، آن زمان نيز بعضي از افراد با تلاوت گات هاي اوست، اين حس هاي ژرف و زلال را به ديگران انتقال داده اند كه هم، هنري لطيف و هم عملي مومنانه و اعتقادي محسوب مي شد. آقاي فاروق صفي زاده پژوهشگر كرد زبان در كتابپژوهشي درباره ترانه هاي كردي“ چنين مي گويد:

اين آواز، اصيل ترين موسيقي كردي مي باشد كه از زمان هاي كهن به يادگار مانده است، كه ويژه ستايش از اهورا مزدا بوده است و كردها كه پيرو آيين آسماني زرتشت بوده اند در هنگام مرگ كسي و روي دادن پيشامدي و يا پس از پيوند با اهورا مزدا ، شروع به خواندن هوره كرده اند و آواز سوزناكي را كه برگرفته از نوشتار آسماني اوستا بوده به شيوه هوره خوانده اند، واژه هوره از اهوره گرفته شده است . همين شيوه هوره در خواندن قرآن به كار مي رود و واژه سوره از همين واژه گرفته شده است.

وي در بخش ديگري از كتاب خود مي گويد: هوره از ريتم آزاد پيروي مي كند، اين گونه آواز بيشتر در مناطق گوران، سنجابي، قلخاني و كلهر مرسوم است. مقام هاي هوره: بان بنه اي، بنيري چر، دودنگي، باريه، غريبي، ساروخاني، گل و دره،پاوه موري، قطار، هجراني، مجنوني، سحري و هي لاوه.

هوره آواز ممتدي است كه خواننده، شعرها و ابيات بي شماري را در ذهن داشته و آنها را هنگام آواز به صورت پي در پي استفاده مي كند . گاه شعرها سروده خود خواننده است و گاه شعرهاي مورد استفاده را از ديگر شاعران به عاريت مي گيرد .

هوره در گذشته هاي دور، مضموني مذهبي داشته و بيشتر به آواز كردن آيات كتب آسماني يا آموزه هاي منظوم مذهبي پرداخته است اما امروزه مضموني عاشقانه دارد. هوره مختص به يك دوره تاريخي و يا يك جغرافيا و فرهنگ خاص نيست، هوره يا همان آواز اصيل ابتدايي، مادر همه آوازه، تصنيف ها و ترانه هاي مردمان جهان است، مادر آوازها و ترانه هاي تمام ملل دنيا صرف نظر از نژاد و فرهنگ و زبان و معيشت و آيين و جغرافيا و تاريخ آنها. همانگونه كه بركه، دري، رودخانه، سيل، اقيانوس، باران، ابر ومه همه و همه از آب اند و آب مادر و اساس همه اين دگرگوني هاست، هوره نيز مادر همه تكثره، تنوع و هزار چهرگي آوازها و ترانه هاي شاد و ناشاد مردم جهان است. براي درك درست اين موضع بايد به گذشته بر گرديم به آن زماني كه سازها و آلات موسيقي وجود نداشته اند، آيا در آن زمان موسيقي چيزي غير از هوره بوده است؟

البته هر صداي موزوني از صداي ني گرفته تا آواز قناري موسيقي تلقي مي شود اما منظور ما در اين نوشتار موسيقي به معناي متعارف آن است، در گذشته ، انسان ها به تنهايي و يا بصورت دسته جمعي به خواندن ممتد آواز روي مي آوردند، بعد به مرور زمان انواع ساز ها و آلات موسيقي به ميان آمدند و آن هوره ممتد و موزون را به قطعات و اجزاء متنوع و متكثر امروزي بدل ساخته اند، امروزه آوازهاي سنتي ايراني همان هوره است كه به صورت رديفي و دستگاهي خوانده مي شود. در مناطق كرد نشين غرب كشور خصوصاًَ استان ايلام هنرمندان بزرگي وجود دارند كه خواندن آواز هوره را به حد كمال رسانيده اند، از سرايندگان بزرگ اين آواز در گذشته        مي توان به شادروان داراخان و مرحوم علي نظر اشاره نمود.

سرايندگان هوره : سيد قلي كشاورز، علي كرمي نژاد معروف به حاجي طوسي، بهرام بيگ ولد بيگي، سيد علي عسكر كردستاني، نجات، بساط عثمانوند، ابراهيم حسيني، ايل خان اركوازي، اولعزيز، ياسمي، كريم صادقي و عبد الصمد عبدي پور هوره خوانان معروف استان هاي ايلام، كرمانشاه و كردستان هستند اما پس از مرحوم علي نظر، سيد قلي كشاورز سرآمد همه هنرمندان اين گونه موسيقي است.

بولبول ته ن مه گير ده نگ وه زاره وه بـه ش ته ن مـايه ي گـول وه داره وه هـه ر جـاي گوليـگه په ر چيني خاره ئـه راي بولبول نـه ي گـول ئنتـزاره ئـه گه ر خار نه وي وه په رچيـن گول مراي مه تله وه يل زو مه وي حاصل

برگردان به فارسي: چنين با صداي محزون و اندوهبار گريه مكن هنوز سهم تو گل بر شاخسار درختان باقي مانده است. هر كجا گلي هست پرچيني از خار به همراه دارد، ولي بلبل همواره به انتظار گل است. اگر خارها پرچين گل نباشند بلبلان به سادگي به مقصود خود مي رسند.



ارسال شده در: Tue 8 Aug 2006 :: 9 PM :: توسط : کامران حدادی
خاطره ای از قمرالملوک وزیری

 

awazedel.blogfa.comاستاد مرحوم محمد مهدی کمالیان در گفته ها و نا گفته های موسیقی خاطره ای را از آخرین دیدار با مرحومه قمرالملوک وزیری نقل کرده که خواندن آن ........

استاد کمالیان می گوید:

پانزده روز قبل از مرگ قمر بود که او را دیدم .

من نمی  دانستم که قمر در اواخر عمر کجا زندگی می کند.آقای مشحون ( حسن مشحون 1285-1359 موسیقی شناس و نویسنده کتاب تاریخ موسیقی ایران ) هم نمی دانست .اما ایشان این گونه موارد را کنجکاوی می کرد  و پس از جستجو بالاخره پیدایش کرد.

با آقای مشحون رفتیم منزلش.در آن زمان خانه قمرالملوک وزیری در تهران نو بود.یک روز صبح رفتیم و در زدیم ، پیرزنی در را باز کرد که چادر نماز سرش بود.

پس از معرفی و احوال پرسی ، رفتیم به داخل منزل .

یک اتاقی داشت و یک گلیم مندرس و زندگی خیلی فقیرانه ای را می گذراند . یک سه تار هم در گوشه اتاقش بود.

من فکر می کنم که اشخاص کمتر به سراغ او می رفتند.زیرا دیگر نه خواننده ای بود که بتواند برنامه ای اجرا کند ونه تمکن مالی که بتواند پذیرایی کند.قمر هر چه در می آورد خرج فقرا می کرد و به بیچارگان و تهیدستان کمک میکرد.او چیزی نداشت که برای دوره پیریش بگذارد.

یکی از خصوصیات هنرمندان واقعی نیز همین است که با مادیات سرو کاری ندارد.هنرمندی که با مادیات بتواند زندگی کند ، نمی تواند هنرمند باشد ، بلکه هنر فروش است .متاسفانه همیشه ودر همه دور ها هنرمند به مفهوم واقعی کم است .

به هرحال از ایشان تقاضا کردیم اگر می تواند قدری بخواند.او اول یک آواز شور خواند و بعد مثنوی شور....

مات و مبهوت ماندیم از بس که زیبا خواند.خیلی خوشحال شده بود که رفته بودیم به او سری زده بودیم .قیافه اش با قیافه ای که در روزهای اوج آوازیش در کنسرتهایش دیده بودم ، خیلی فرق داشت .اگر نمی دانستی که قمر اوست محال بود بفهمی که او قمر است .ای کاش ضبط صوت همراهم بود صدایش را ضبط می کردم.

به هر حال پس از خداحافظی از منزلش بیرون آمدیم و هر دوی ما ( من و آقای مشحون) پس از قدری که ازمنزل دور شدیم ، کنار نهر آبی نشستیم .گیج شده بودیم !!حالمان طبیعی نبود.پس از مدتی حالمان جا آمد که کجا رفته  بودیم و چه شنیدیم .

دو هفته بعد قمر فوت کرد.

 

چند نکته از این خاطره قابل تامل است .

1-  قمر اواخر عمرش آنقدر تنها و در کنج عزلت بوده که تاریخ نویسی  چون مرحون مشحون و موسیقی دان با اخلاقی چون مرحوم کمالیان باید بسیار جستجو کنند تا ایشان را ببینند.(هنرمندان را فراموش نکنیم .مرگ هنرمند زمانی است که کسی یادش نکند).

2-  قمری که روی صحنه اجرا غرق شاخه های گل مردم می شد و سالنهای کنسرتش پر بود از مردمی که به عشق هنر جاودانش در آن روزگار ، آنقدر  می بخشدو می بخشد تا تنها اتاقی داشته باشد و گلیمی و زندگی محقر که حتی توان پذیرایی از مهمانان خودش را هم نداشته باشد.(ما که در موسیقی تاثیر گذار تر از قمر نیستم ، کمی به خودمان بیایم .مادیات به راستی در هنر جایی ندارد).

3-  مرحومه قمر در اوج پیری ( چند روز قبل از مرگ ) چنان می خواند که مهمانان موسیقی شناس خود را گیج می کند. اینکه چه خوانده و چه سوزی در آوایش بوده که کمالیان و مشحون را چنین مات می کند کاش بودیم و می شنیدیم.

 



ارسال شده در: Sat 5 Aug 2006 :: 7 PM :: توسط : کامران حدادی
دوستان عزیزم متاسفانه به دلیل مشغله فراوان قادر به ادامه نوشتن نیستم .اما به وبلاگهای شما عزیزان سر خواهم زد.

ارسال شده در: Mon 1 May 2006 :: 10 PM :: توسط : کامران حدادی
   ........   مطالب قدیمی‌تر >>
درباره وبلاگ
موسیقی و آواز مهمترین دغدغه ام و نوشتن دل مشغولیم است .
پيوندها