ما می دانیم ، دیگران نیز بدانند که ، موسیقی هیچ مخالفتی با اندیشه دینی ندارد ضمن اینکه این موسیقی که جنبه معنوی آن در هیچ نوع موسیقی دیگر یافت نمی شود ، موجب تعالی روح انسان نیز می گردد.
واضح و مبرهن است که اگر مبانی اندیشه های زیبایی شناسی موسیقی با اندیشه های دینی مطابق نباشد ناهنجاری در اخلاق و اجتماع ایجاد کرده و انسان را از حکمت جدا می سازد .
شاید یکی از دلایل بروز این تفکر که موسیقی مغایر آموزه های مذهبی ماست ، غافل شدن از جنبه حکمی موسیقی در فرهنگ اسلامی باشد.
پس از قرون اولیه اسلامی همه موضوعات فرهنگی - علمی مورد توجه اندیشمندان مسلمان قرار گرفت و آنها سعی کردند ارتباطی میان اعتقادات دینی با چنین تفکری برقرار کنند. از جمله چنین مباحثی بحث موسیقی بود که بخش مهم و اساسی از هنر را تشکیل می دهد . برخوردهایی که با برخی از هنرها مانند : نقاشی، مجسمه سازی و موسیقی صورت گرفت حکما و اندیشمندان دینی را به تبیین این برخوردها ترغیب نمود. چرا که در نظر اینان ماهیت این گونه هنرها هیچ مخالفتی با اندیشه دینی نداشت و می توانست رابطه مسالمت آمیز و گاهی نیز مکمل برای معرفت دینی داشته باشد. لذا از همان قرن دوم هجری بجد به این موضوع پرداخته شد. نتیجه چنین دستاوردی این شد که بنیان جدیدی را در نسبت با تفکر ایجاد کنند. نسبت اندیشه با موضوعات معرفتی نه فقط در موسیقی بلکه در همه هنرها صورت گرفت به نوعی که در همه این هنرها می توان به مباحث حکمی پی برد که در ذات این آثار نهفته است.
بررسی هنرهایی که از قرون چهارم هجری به بعد خلق شده ،به نوعی نسبت این بنیان های معرفتی را در قالب نماد و نقوش و طرح آشکارا خواهد کرد. اندیشمندانی مانند : فارابی، ابن سینا، قطب الدین شیرازی، میر سید شریف جرجانی، و عبدالقادر مراغی سعی کردند که این نسبت را دریابند. آنها در جست و جوی بیان توحیدی در موسیقی بودند که زیربنای شکل گیری آن برای حکما مد نظر بود. این نسبت جدا از نسبت هایی که در هنرهای دیگر وجود دارد نبود. به طور مثال ، نقاشی و صورتگری حرام اعلام شده بود، لذا هنرمندانی که پی به معرفت دینی و توحیدی برده اند از هنر نقاشی معرفت الهی استنباط کرده و با رنگها و طرح های خود دعوت حق را پاسخ داده اند. در موسیقی نیز همین بنا را گذاشته و نسبت های توحیدی را در مورد مفاهیمی مانند تعالی، بی نهایت، عدالت، وحدت و کثرت، بقاء، معاد و .. که بنیان اندیشه توحیدی را تشکیل می داد در آثارهنری خود به کار گرفته اند .
برای اثبات نزدیکی میان موسیقی معنوی در فرهنگ اسلامی و بحث زیبایی و جمال می توان به
به آیه شریفه قرآن که خداوند زیباست و زیبایی را دوست دارد تمسک جست . وقتی چنین نسبت هایی از سوی حکمای اسلامی کشف شد، منجر به کشف تناسب هایی نیز می شود که خداوند خلق کرده است. یکی از بحث هایی که در موسیقی مطرح است ملایمت طبع نامیده می شود. طبع انسانی ناخودآگاه از ناملایمات و پلیدی ها منزجر است . موسیقی یکی از هنرهایی است که بی شک می تواند فواصل سلولی انسان را تغییر داده و تا حد مرگ و ابتذال نیز پیش برد . همچنین موسیقی می تواند طبع انسان را ملایم و متعالی سازد.
نسبت هایی که ما می توانیم از آن استفاده کنیم نسبت هایی است که از یک سو در خون و قلب و بدن آدمی جاری است و از سوی دیگر نسبتی که با اصوات برقرار است. حکما چنین معرفتی را دریافتند و ارموی اولین کسی است که بحث ملایمت و تنافر طبع را مطرح کرده است. لذا در بحث حلیت موسیقی نیز چنین پرسشی را مطرح کردند که جان و گوش آدمی با چه تناسب هایی سازگاری دارد. توجه حکما موجب کشف تناسب باطنی ای که در هستی نهفته بود شد و بدین ترتیب جایگاه موسیقی در هستی تبیین شد .
متسفانه موسیقی ما در حال حاضر با یک معضلی که می توان از آن به گسست معرفتی یاد کرد مواجه شده است .برای این که این گسست ترمیم پیدا کند ما هیچ راهی نداریم جز این که از تجربیات بزرگان که تجربیات آنها نیز پیوسته با دوران ائمه (ع) بود و ائمه( ع) نیز به سر منشاء وحی متصل بودند استفاده کنیم . بشر معاصر از این تجارب غفلت کرده یا اصلا ندیده و یا کم دیده است . به هر میزانی که از تجارب گذشته استفاده کنیم، قطعا بهتر می توانیم از آن عبور کنیم ولی اگر این را نبینیم باید بر اساس تجارب خود عمل کنیم درحالی که تجارب دوران ما التقاطی است و سبب نمی شود که به آن معرفت ناب دست پیدا کنیم .
اگر چنین نظری به سنتگرایان نزدیک باشد که ما حرف صادقی را مطرح کردیم و این همان سنت الهی است، اما مقصود رجعت به گذشته و در گذشته زندگی کردن نیست. ماهیت هر هنری باید دینی باشد تا به آن سنت الهی نزدیک گردد. بنابراین باید بر اساس تجربیات گذشته حرکت کنیم . اگر در علم بر پایه تجربیات گذشته حرکت نمی کردیم به این درجه از شکوفایی علمی نمی رسیدم. اما ما در تجارب معرفتی حلقه مفقوده ای داریم. بشر امروز به اندازه حافظ و مولانا و ابن عربی و ابن سینا و سهروردی نیست. برای این که آنها از تجاربی بهره بردند که ما از آن بی بهره ایم .
ما بر اساس آثاری که در اختیار داریم می بایست به چنین مبانی معرفتی پی ببریم اما از آنجا که در موسیقی چنین مبانی کمتر ثبت شده است کار مان بسیار دشوار است. لذا با هوشیاری از این مبانی به اندیشه های زیبایی شناسی در موسیقی پی خواهیم برد که از لحاظ حکمی مفید می باشد و بدانیم که اگر این مبانی با اندیشه های دینی ما مطابق نباشد ناهنجاری در اخلاق و اجتماع ایجاد می کند و انسان را از فلسفه ای که برای آن تعبیر کردیم جدا می سازد .